عاشقانه
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 

منظره
 
 
 
همیشه اولین کسی که در لحظه ی باز کردن چشم بعد از خوابی طولانی به ذهنتان خطور می کند

یا دلیل خوشبختی شماست یا درد و رنجتان 

 
 
از حموم اومدم بیرون خواستم برق رو خاموش کنم برق گرفتتم واسه مادر بزرگم تعریف کردم 
یه دیقه فکر کرد بعد میگه برقم برقای قدیم میگرفت درجا خشک میکرد 
 
 
هر وقت تو زندگیمون یه روزنه امید پیدا میشه
سریع یه پترس فداکار هم پیداش میشه انگشتشو میکنه توش
 
 
 

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

 

 

نگهبانان 

 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

 

 فصل جادویی

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

 

 

هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

 ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ،

 اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

زندگی من، رویای من 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

 در خودش وجود دارد

 

*******************************************

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

 

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                 طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...

********************************************************

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

                                      آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

                                           لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

                                            دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

                                       با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

                                      پروانه های مرده با هم فرق دارند!

 

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

                           با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

                             داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

                              مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

                                   مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

                               گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

 

 در انتها

من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره میترسم

دین را دوست دارم

ولی از کشیش هایش می ترسم

قانون را دوست دارم

ولی از مردها می ترسم

کودکان را دوست دارم

ولی از اینه میترسم

سلام را دوست دارم 

ولی از زبانم میترسم

من میترسم پس هستم

این چنین میگذرد روزگار من

 

دروازه آتش 

 

انتظار دارند برقصم
در دنیایی که هیچ اهنگی از ان مرا تحریک نمیکند...



سخت است در خوش گذرانی هایت هم افکارت ازارت بدهند
و طعم زهرمار را به خودت بگیرد لحظات شادت...



من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم...
فقط دارم اروم اروم زمینو ترک میکنم واسه وقت کشی



یه وقت اینقدر ادم زندگی اش غمناک میشه
که دوس داره یکی یوهو بگه...کاااات...عالی بود...عالی...
واسه امروز بسه بچه ها!



ادم ها منتظرند جهتی را اشتباه بروی
ان وقت که اور می شوند رویت
فراموش میکنند تمام مهربانی هایت را!



این روز ها ادم ها
از هیچ دری برای بستن به رویت دریغ نمی کنند..




اگر خیلی مهربان شود ورق میزند
ولی اکثر اوقات مچاله ات می کند روزگار...

رویای زمستانی


گاهی می ماند ادم بین بودن یا نبودن!
به رفتن که فکرمی کنی اتفاق میفته که منصرف میشی!
میخوای بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی
این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است!

 

 پائیز رسیده است

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 14:22 ] [ محمود ]

 از عشق گفتم ، گفتي مي دونم



از غم گفتم، گفتي مي دونم



از دلتنگي ميگم که نميدوني





 حلالم کن اگر دوري اگر دورم

اگر با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بي تو که مي دوني نمي تونم

که ميدوني نفس هامو به ديدار تو مديونم



گريه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد


ناله کردم ذره اي از دردهايم کم نشد


در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي


از هزاران گل، گلي همچون وفا پيدا نشد



 


 تا کجاي قصه بايد ز دلتنگي نوشت ؟


تا به کي بازيچه بودن توي دست سرنوشت ؟


تا به کي با ضربه هاي درد بايد رام شد ؟


يا فقط با گريه هاي بي قرار آرام شد ؟


بهر ديدار محبت تا به کي اين انتظار ؟


خسته از زندگي با غصه هاي بي شمار ...


 تا به کي...؟؟؟




تو نبودي دل به دل راهي نداشت


ازخيال عشق آگاهي نداشت


تو نباشي تا قيامت بي کسم


در تمام زندگي دلواپسم




 


شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت



دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت

.

.

.

.

.

آنقدر کشیدم زه جهان که سیر شدم


صورتم گرچه جوان است


ولی پیر شدم






آمدم بار ديگر تا جان به قربانت کنم


اين تن نا قابلم را وقف چشمانت کنم


تا نگويي بي وفاست , ياد از ما نکرد


ياد از ياد ها کنم تا سخت حيرانت کنم


تو رفيق لحظه هايم , ازکنارم دور مرو


تا که قلبم را فداي لطف و احسانت کنم




 

بر مزارم گريه کن اشکت مرا جان ميدهد


بوسه هايت بوي عشق بوي باران ميدهد


دست بر قبرم بکش تا حس کني مرگ مرا


دست هايت درد هايم را تسلا ميکند



سرخي چشـــم کبوتر اشـــک چشمان من است


هر کــــجا عاشـــــق بديدي از رفيقان من است



 گـــر خودت عاشق شدي از آتش دوزخ مـــترس


      من خودم عاشق شدم دوزخ گلســـــــتان من است



 


 گاهي دلت از سن و سالت مي گيرد

ميخواهي کودک باشي

کودک به هر بهانه اي به آغوش غمخواري پناه مي برد

و آسوده اشک مي ريزد

بزرگ که باشي

بايد بغض هاي زيادي را بي صدا دفن کني...





يادمان با شد از امروز خطايي نکنيم

گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم

پر پرواز شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم

يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم

يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست

به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم

يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا

دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم

يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست

دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم

يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم

طلب سوختن بال و پر کس نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم




من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت گرچه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند،
بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
من نه عاشق بودم،
نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم که مرا ازپس دیوانگیم میفهمید
[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 17:3 ] [ محمود ]
عکس عاشقانه...باران
هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ...
تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ...
هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم ...
 

عکس عاشقانه ( زوج های خوشبخت )

در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی
و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند،
پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی،
مواظب باش كه از دستش ندهی
و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود
چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت

عکس عاشقانه بسیار زیبا

خدایا، چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند،
عظمت عشق تو را نمی شناسم.
فقط میدانم که معبود این دل خسته هستی
و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد .
عکس عاشقانه
من اینجام ... با توام

همینجا نزدیک تو ... نزدیکتر از فاصله دراز کردن دستانت

چشمانت را باز کن .... من میمانم
عکس عاشقانه فانتزی
از بس که ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺍﺑﺮﻳﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻤﻨﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ؟
ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﺍﮔﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﺍﺭﻱ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﺎﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘﻢ :
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !

به اولين قاصدکي که از شهرقشنگ زندگى تو بگذره پيغام ميدم
که هيچ چيز نمى تونه مهرت رو از دلم جدا کنه
حتى فاصله ها........
عکس متحرک عاشقانه
               گفتند ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﻴﺴﺖ
                                    ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ
                                                     ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﺍﺳﺖ

                                                        ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﭼﻴﺴﺖ
                                                                 ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ

               ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻴﺴﺖ
                              ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺯﻳﺴﺖ

                                                           ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﮐﻴﺴﺖ
                                                                    ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻧﮑﻪ ﻻﻳﻖ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﻱﺍﺳﺖ

               ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﮐﻴﺴت
                                                          ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺟﺰ ﺗﻮ
                                                                                             ﮐﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ

عکس عاشقانه فانتزی

انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است

عکس طبیعت

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود،

در دیگری باز می شود

ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم!

عکس متحرک عاشقانه و زیبا

تو مرا می فهمی...

من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است...

تو مرا می خوانی...

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند...

عکس عاشقانه فانتزی

با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم

ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم

عکس عاشقانه

فریاد مردمان همه از دست دشمن است.....

فریاد من از دل نامهربان دوست

عشق یعنی انتظار... ( عکس عاشقانه )

من به اندازه جشمان تو غمگین ماندم

و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهی نگران،

تو به اندازه تمام تنهایی من شاد بمان

 

عکس عاشقانه گریه

میگن بی گناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره

ولی هیچکس به این فکر نکرده که :

تا پای دار رفتن برای یه بی گناه از صد بار بالای دار رفتن یه گناه کار زجرآور تره !!!

 

عکس عاشقانه گریه

غریب است دوست داشتن

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛

به بازیش می‌گیریم.

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر ،

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر .

 تقصیر از ما نیست ؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.


 

عکس عاشقانه فانتزی

تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:

خدای مهربون،

فکرای قشنگ

و قلب کوچیک من

عکس عاشقانه فتنتزی

پرسيد چون دوستم داري بهم نياز داري ؟
يا چون بهم نياز داري دوستم داري ؟
بهش گفتم :
چون دوستت دارم بي نياز ترينم

چشم های من خسته است

گاهی اشک ، گاهی انتظار

این سهم چشم های من است.....

عکس عاشقانه

یکی ناز می کنه یکی محبت می کنه....

اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه

اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست !!!

عکس عاشقانه فانتزی

عمر آدمی شیشه است و اجل مثل سنگ

خدا کنه وقتی این دو به هم میرسند غبار دنیا

رو شیشه عمرمون  ننشسته باشه 

 عکس عاشقانه فانتزی

از بچگی بهم یاد دادن که هر ساعت 60 دقیقه است

و هر دقیقه 60 ثانیه...

ولی کسی نگفت که هر ثانیه بدون تو 100 ساله.

عاشقانه

از پرنده آسمان پرسیدم عشق چیست؟
 
پاسخم داد رهایی
 
از جغد شب پرسیدم
 
به من گفت: تنهایی
 
از گل سرخ پرسیدم
 
گفت: نمیدانم
 
و اگر از من بپرسی، خواهم گفت
 
احساس بین من و تو
 
و تو چه میگویی؟؟؟

عکس عاشقانه

اگر♥عشق♥ نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری...

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !


آبجی و داداشی
اگر دل سپردن به تو یک خطاست به تکرار باران خطا میکنم.......

عکس عاشقانه.... نیمکت تنهایی

همیشه به یادت خواهم ماند چون می خواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم

می خواهم دوباره به نامت سوگند بخورم

و در دیده ات و در حضورت همانند ستاره ها بدرخشم!

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود کنم

و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم!

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی!

می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم

و آخر اینکه :

می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی نیمکت تنهایی من تکیه زدی

و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود میخوانی!

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو بر روی نیمکت مینشینم

و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم.

و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست

و تا همیشه برای من مقدس میماند.....

عکس کودکان عاشقانه ( بوسه )

                     عشق ، عشق می‌آفریند،
                               عشـــق  زنــــــدگی می‌بخشد،

                                                                           زندگی رنج به همراه دارد،
                                                                                         رنج دلشوره می‌آفریند،

                     دلشوره جرأت می‌بخشد،
                               جرأت اعتماد به همراه دارد،

                                                                           اعتماد امید می‌آفریند،
                                                                                        امید  زندگی  می بخشد،

                    زندگی عشق می‌آفریند،
                              عشق عشق  می‌آفریند ...

 

عکس عاشقانه و زیبا

تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم

تو نبودی و در نهان خانه دلم جایت خالی بود

تو نبودی و باز به تو وفادار بودم

تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم

و تو آمدی.از دوردستها

از سرزمین عشق

تو مرا با عشق آشنا كردی

با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم

تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی

با تو كامل شدم

با تو بزرگ شدم

با تو الفبای عشق را اموختم

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و كلبه عشقمان بالیدم

تو نیمه گمشده ام شدی

حال كه اینچنین شیفته توام باش تا در كنارت آرامش بیابم

حتی برای لحظه ای از من جدا نشو

بدون تو دستم سرد است

بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است

به حرمت عشقمان

به حرمت لحظات زیبایمان

مرو كه بی تو من هیچم

بمان با من.....

بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده

بدان كه عشقمان همیشه پاك خواهد ماند

به وفایم ایمان داشته باش

تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را

 

عکس عاشقانه متحرک

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش...

اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش...

اگه دستت لرزید بگو مال سرماست...

اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""

 


عکس عاشقانه

خوب می دانم که بی تو غریبم.

روزها چه بی خبر می گذرند.

انگار به من به تو و به خاطره هایمان اعتنایی نمی کنند!

بدون تو از زمستان می نویسم و توی گلدانهای دلم آرزوهای کال را می نشانم.

خوب می دانم بدون تو کسی حال دفترم را نمی پرسد

و از میان شالیزارهای نگاهم رد نمی شود.

خوب می دانم کسی مثل تو به پروانه های خیالم سلام نمی کند.

کاش می توانستم تک بیتی قشنگی برایت بنویسم که لایق تو باشد.

کاش می توانستم لحظه های شاعرانه ام را برایت قاب کنم.

من به اندازه بی کرانگی آسمان به مهربانیت معتقدم

و تو را دوست دارم به اندازه......؟

 

عکس متحرک زیبا

كاش سلامي بودم در دهان كودك شرمنده اي

كاش گلي بودم كه تقديم به دل شكسته اي مي شد

كاش عطري بودم سر مزار عزيز از جان باخته اي

كاش شبنم بودم و روي گل ها را مي پوشاندم

كاش دل هايمان از سنگ نبود

و

كاش اين كاش ها هرگز نبود

 

عکس متحرک

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ،

و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ،

بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم

گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر

عکس متحرک

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

صدايت را براي شادابي مي شنوم

دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم

عطرت را براي مستي مي بويم

خيالت را براي پرواز مي خواهم

و خودت را نيز براي پرستش

 

عکس عاشقانه

زیر باران قدم زدم

صدای پای من،

با صدای چکه های باران 

یکی می شد . 

من هم با باران یکی شدم.

باریدم. 

باران بارید 

و من با ابر یکی شدم 

گریستم . 

برای خودم .

برای تو .

برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت ..

برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ...

زیر باران قدم زدم . 

از خود می پرسیدم :

من و باران که با هم رفیقیم ؟!

پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟ 

باران صدای قدم هایم را می شست و می برد . 

و من در صدایی جدید پیچیده شدم 

صدا را نمی شناختم ؟ 

این جا کجاست ؟ 

حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد . 

به صدای قدم های باران گوش می کنم 

تنها 

از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم.

عکس عاشقانه
 
چه زیباست بخاطر تو زیستن
 
و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد  

عشق یعنی انتظار ..... عکس عاشقانه

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام .

 

عکس عاشقانه

وقتي دلتنگ شدي

به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.

وقتي نااميد شدي

به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي

به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه

به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد

به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتي به انگشتات نگاه کردي

به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

وقتي شونه هات خسته شد

به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.




عکس متحرک

خیلی ها میگن دوری و دوستی ،

 ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی

دوری و نیستی !

عاشقانه متحرک

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد .

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد .

یادم باشد که روز و روزگار خوش است ، 

وتنها دل ما دل نیست .

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم ، 

و از آسمان درسِ پـاک زیستن .

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند . 

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان .

یادم باشد زندگی را دوست دارم . 

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم .

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم .

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود .

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم .

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم . 

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت . 

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود . 

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود . 

یادم باشد قلب کسی را نشکنم .

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد .

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم . 

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد ..

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست .

یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند . 

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات ...

 

عکس عاشقانه

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند...

بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

  متحرک عاشقانه

                                            زندگی...

 زندگی یک ارزوی دور نیست

                   زندگی یک جست و جوی کور نیست

          زیستن در پیله ی پروانه چیست

                                            زندگی کن زندگی افسانه نیست.

                   گوش کن...!!

                            دریا صدایت میزند!

                                   هر چه نا پیدا صدایت می زند!

                                جنگل خاموش میداند تورا.

                  با صدایی سبز می خواند تورا.

                               آتشی در جان توست.

                                          قمری تنها پی دستان توست.

                                                     پیله ی پروانه از دنیا جداست.

                                          زندگی یک مقصد بی انتهاست.

                                 هیچ جایی انتهای راه نیست!

                                                  این تمامش ماجرای زندگیست...!!!

 

عکس عاشقانه و زیبا

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش

 

کودکان زیبا ( فرشته های روی زمین )

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود

از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم

مامانو 10 تا دوست داشتم

خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود

حالا نمي دونم که دنيا چقدره ؟!!

نهايت دوست داشتن چندتاست ؟!!!

 ده تا بستني هم کفافمو نمي ده

 خيلي هم طمع کار شده ام

اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟

به اندازه همون ده تاي بچگي

 

عکس عاشقانه

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم

وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتي او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن

 


کودکان زیبا و معصوم

سادگي را دوست دارم چون با صداقت است

هيچ دروغي درآن راه ندارد

مانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند

و با معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند.





عکس عاشقانه

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس

پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز

پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟

در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:

بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 

عاشقانه و زیبا

به چشمانت بياموز که هرکس ارزش ديدن ندارد

به دستانت بياموز که هرگل ارزش چيدن ندارد

به قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

تو نبودی اما یادت در قلبم بود ، تو نبودی اما به یاد تو در کنار دریا قدم میزدم...

لحظه باریدن باران ، تنهای تنها در زیر قطره های باران قدم میزدم اما تو نبودی !

تو نبودی ولی باران بود ، باران یاد تو را در دلم زنده کرد !

شاید این یک آغاز بود ، آغاز دلتنگی ها ، شروع آرزوهای در کنار تو بودن !

لحظه غروب که رسید یاد تو در دلم غوغا به پا کرد و چشمهایم به یاد تو بارانی شد!

کاش در کنارم بودی ، آن اشکها را تنها تو میتوانستی از روی گونه هایم پاک کنی!

آن دستهای سرد را تنها تو میتوانستی با دستهای گرمت گرم کنی !

لحظه های دور از تو بودن میگذرد اما خیلی دیر ....

لحظه ها میگذرد و سهم دلم از آن دلتنگیست !

از دلتنگی تو چند قطره اشک و یک دل پر از درد دل به جا می ماند !

همین که به عشق تو زنده ام برای من یک دنیا با ارزش است!

این اشکهایم ، دلتنگی هایم ، غصه هایم فدای آن عشق پاکت !

عشق تو آنقدر مقدس است که به خاطر آن جانم نیز فدایش خواهم کرد !

هر جا که بدون تو باشم شکی نیست در آن که یک دلتنگم!

هر جا که باشیم ، با هم و در کنار هم مطمئن باش که خیلی خوشبختم!

ساحل دریا یادگاری بود از دلتنگی هایم ، لحظه باریدن باران خاطره ای بود از

عشقم و غروب که رسید یادگاری از چشمهای خیسم به جا ماند !

تو باشی همه چیز زیباست، دیگر دلتنگی در دلم نیست ، تو هستی و یک دنیا خوشبختی!

 

 
مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد.

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد.

مرد نمازش را قطع كرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي.

مجنون به خود آمد و گفت:
 
من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم،
 
 تو كه عاشق خداي ليلي هستي
 
چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟!
 
 

به دنبال کسی باش که تو را

به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند

نه به خاطر جذابیت های ظاهریت

 


نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.

بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.

گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.

گفت: نه خودم جمع مي كنم.

گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟


نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته.

 خودم بايد جمعش كنم

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.

وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و

مي شكوننش......

مي خوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده

 آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره

ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.

تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه

چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم

دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟

انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به

دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.

گفت و اين بار رفت سمت دريا..........


به آساني ميشه در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد
ولي به سختي ميشه در قلب او جايي پيدا کرد.

به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد
ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.

به راحتي ميشه بدون فکر کردن حرف زد
ولي به سختي ميشه زبان را کنترل کرد.

به راحتي ميشه کسي را که دوستش داريم از خود برنجانيم
ولي به سختي ميشه اين رنجش را جبران کنيم.

به راحتي ميشه کسي را بخشيد
ولي به سختي ميشه از کسي تقاضاي بخشش کرد.

به راحتي ميشه قانون را تصويب کرد
ولي به سختي ميشه به آنها عمل کرد.

به راحتي ميشه به روياها فکر کرد
ولي به سختي ميشه براي بدست آوردن يک رويا جنگيد.

به راحتي ميشه هر روز از زندگي لذت برد
ولي به سختي ميشه به زندگي ارزش واقعي داد.

به راحتي ميشه به کسي قول داد
ولي به سختي ميشه به آن قول عمل کرد.

به راحتي ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد
ولي به سختي ميشه آنرا نشان داد

به راحتي ميشه اشتباه کرد
ولي به سختي ميشه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتي ميشه گرفت
وي به سختي ميشه بخشش کرد.

به راحتي ميشه يک دوستي را با حرف حفظ کرد
ولي به سختي ميشه به آن معنا بخشيد.

و در آخر:
به راحتي ميشه اين متن را خوند
ولي به سختي ميشه به آن عمل کرد...

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است

 

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق
دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند
دوستت دارم چون تو را میخواهم و تو نیز مرا میخواهی
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی
دوستت دارم ، همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند ، همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود
دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش پر از روشنایی میکند
دوستت دارم همچو باران ! بارانی که تن تشنه دنیا را جان میدهد و می شوید
دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد
دوستت دارم ، چون تو آخرین امید زندگی منی ، و لیاقت این دوست داشتن را داری
دوستت دارم تا حدی که قلبم و احساسم ظرفیت این ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند
دوستت دارم ، چون با باوری عمیق در قلب من نشستی و مرا هدف و امید زندگی خود قرار دادي

دوستت دارم چون از زندگی ودنیا گذشته ای تا با من بمانی
دوستت دارم چون نگذاشتی حتی یک قطره اشک از چشمانم سرازیر شود
دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم
دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت
دوستت دارم ، چون با اطمینان و اعتماد کلید قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی
دوستت دارم چون که با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی کاغذ زندگی میکشم و این شعر و ترانه ها را برایت می سرایم
مجنونم از مجنون عاقل تر ، و دیوانه ام از فرهاد عاشق تر
نگاه به قلب کوچک و پر از درد من نکن که همین قلب یک دنیا عشق و محبت در آن نهفته است
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نکن ، این چشم یک دنیا اشک در آن است
نگاه به چهره پریشان من نکن ، این چهره عاشق چهره تو می باشد
دوستت دارم چون که تو اولین و آخرین معشوق من می باشی
دوستت دارم چون زمانی که دفتر عشق را می گشایی و میخوانی با خواندن نوشته هایم اشک از چشمانت سرازیر می شود

[ دوشنبه چهارم دی 1391 ] [ 17:10 ] [ محمود ]
این روزا عمر عاشقی دو روزه این روزا عمر عاشقی دوروزه

ایشالله پیر عاشقی بسوزه بلا به دور از این دلهای

عاشق که جمعه عاشق و شنبه فارغ گذاشته روی میز

من یک پوشه که اسم عشقهای بنده توشه زری پری

سکینه زهره ساراوجیه و ملیحه وثریا نگین و نازی و ثمین

ونسرین مهین و مهری پرند و پروین چهارده فرشته و سه

اختر دو لیلی و سه اشرف و دو اذز سفیدوسبزه و

گندمی و زاغی بلند و قهوه ای پر کلاغی هزار خانوم تو

این لیست با عده ای که اسمشون یادم نیست گذشت

که ان دوره ما که یکی بودخداو عشق ادما یکی بود نامه

مجنون به حضور لیلی میرسد اینترنتی و ایمیلی شیرین

میره میشینه پیش فرهاد روچمن پارک بهجت اباد زولفای

رودابه که دیگر بلند نیست پله که هسته نیازی به کمند

نیست تو کوچه غوغامیکنند ودعوا سر یک یوسف چهار

زلیخا نگاه عاشقانه بی فروغه اگه میگن عاشقتم دورغه

تو کوچهای غربی صناعت عشق و گرفتن از شما

جماعت کجا شد ان ظرافت و کرشمه نگاه دزدکی کنار

چشمه کجاشدبه شونه تکیه کردن کنار جوی اب گریه

کردن دلای به افاده یادش بخیر و دلای بی افاده یادش

بخیر دخترای ساده یادش بخیر من از رکود عشق در

خورشم من از رکود عشق در خورشم اگردروغ میگم بزن

تو گوشم قلب هیچ کس بی ریانیست حجو حیاتو چشم

ادما نیست کشته دلبرندوارتباطش فقط برای برخی از

نگاهش پرنده پر کلاغه پر صداقت از وجود ادما به دلا

قسم بخور اگر مردی دلا قسم بخور اگر مردی که دیگه

گرد عاشقی نگردی ما تو صحبت روک و راستیم داداش

عشق اگر اینه ما نخواستیم داداش حال کزائی به شما

ارزانی عشق بی ریا به شما ارزونی زدم تو خالتون

دوباره اخ جون زدم تو خالتون اخ جون حسابی حالتون

گرفته شد ها  اینا که من میگم همش شعاره عشق و

محبت که شاخ و دم نداره مهم فقط نحوه ای ارتباطه اینه

که اینقدر درسرش بساته نازو ادعا همیشه بوده جونم

حجب وحیاهمیشه بوده جونم ادمو تو فکر وخیال گذاشتن

وقت قرار ادم قال گذاشتن وعده این که من زنتو میشم و

وصله چاک پریهن تو میشم حرفهای داغ و پخته و تنوری

چه از طریق نامه یا حضوری همیشه بوده ت عشق حاضر

همینه خوب به قول شاعر با اون همه قدوبالاوقربون بااون

همه قول و قرارو پیمون که با من غم زده داشتی و رفتی

تو کوچتون باز منو کاشتی و رفتی چقدر مونده بی

حساب وکتاب نامه لا کتاب مانده بی جواب چقدر

وعدهای بی جواب چقدر تو کوچه عرض اندام چقدر

حرفهای عاشقانه چقدر اه وناله شبانه چقدر و گریه های

تو پستو چقدر وصل خالو وابرو چقدر دزدکی سرک

کشیدن چقدر فوش ناسزا شنیدن چقدر خوابهای خوب

شیرین چقدر بعد از خواب ناله و نفرین خلاصه عشق و

عاشقی همیناست اما تو تعریفش همیشه دعواست

 

اگر دلت تپیت ولایق شدی

اگر دلت تپیت ولایق شدی

عزیزم من بدون که عاشق شدی

[ یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 ] [ 0:22 ] [ محمود ]

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت

سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم

امشب دوباره تو را گم کرده ام

میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را

منتظر نشسته ام





آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند



همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
 



گـاه گاهـی دل من می گیرد
 
بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد





چقدر دلم هوایت را می کند


حالا که دگر هوایم را نداری...!
 




نميــــــدانمـــ


تعبيـــــر نگاهتـــــــ


خداحافظـــــ يستـــ ــ ـ


يا انتــــــظار ؟!

 


از خواب پريدم

چشام پر اشک بود


بلند شدم و يه راست رفتم سمت کمد


تنها يادگاری از تو


عطرت بود که روی پيرهنم جا مونده بود


سر کشيدم بوی نبودنت رو


...
 




از تـ ُ چـهـ پنهــانـ


گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ


کـ شـروع مۓ کنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن


بـ بوۓ تنتــ ...







پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من استـ ...


مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح حــاجت رَوا شومـــ !!!






+چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!


وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست



 



منو بفهم

وقتي جز رفتن


واسم راهي نمونده
 
 

من خوبم ...خسته نیستم ... فقط

گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!






شکستم



نه آن زمان که رفتی ..



همان وقت که گفتی می روی ..
 




هيچـــ كســ


ويراني ام را حســـ نكرد


روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟


کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .


مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !


نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی


از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار


.


.


.


و امــــــــروز


بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد


تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را


ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم


مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد






گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم


دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد


1 روز


1 ماه


1 سال


از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .


چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ


وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...






مـَــن ..


طَعـــم شیرین یافتن را


در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم


و در این میان


سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر


ساده بود ..



 


 

شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...


از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم


کـ دامادش تــویـــی


خوشحال کننــده است نــه ؟


اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!


نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت


بمیـــرم ؟!!!


تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟


بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده


بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن


فقط بیـــا


بودنتـــ را می خواهم ... "





در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ


آنقــَــَدر آرام مۓ شوم


کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم


بـایـ ـد نفس بکشم ...

 

 





نمیشــ ـ ـه دل به هــ ـ ـرکــ ـ ـس داد، نمیشــ ـ ـه از نــ ـ ـفس افــ ـ ـتاد

پــ ـ ـرنده با پره بسته، نمیشــ ـ ـه از قفس آزاد





نمیشــ ـ ـه دل به هــ ـ ـرکــ ـ ـس داد، نمیشــ ـ ـه از نــ ـ ـفس افــ ـ ـتاد

پــ ـ ـرنده با پره بسته، نمیشــ ـ ـه از قفس آزاد



نمیشــ ـ ـه شــ ـ ـب به شبــ ـ ـ خوابــ ـ ـی، فقط کابوس وحــ ـ ـشت دیــ ـ ـد


نمیشــ ـ ـه در ســ ـ ـکوت خــ ـ ـود ،صــ ـ ـدای گریــ ـ ـه رو نشنیــ ـ ـد




نمیشــ ـ ـه غرقــ ـ ـه درغــ ـ ـم بود ، ولی از گریــ ـ ـه رو گــ ـ ـردوند

نمیشــ ـ ـه تا تــ ـ ـه آواز ، فقــ ـ ـط از تــ ـ ـرس فــ ـ ـردا خونــ ـ ـد





گلــ ـ ـوی ســ ـ ـازه دلتنــ ـ ـگی ، پــ ـ ـر از فریــ ـ ـاد خــ ـ ـاموشه

دوبــ ـ ـار سربــ ـ ـده هــ ـ ـق هــ ـ ـق ،بــ ـ ـزار دستــ ـ ـه صــ ـ ـدا روشــ ـ ـه

 


نمیشــ ـ ـه دل به هــ ـ ـرکس داد‌، نمیشــ ـ ـه دل به هرکــ ـ ـس بســ ـ ـت

نمیشــ ـ ـه رفــ ـ ـت و راهــ ـ ـی شــ ـ ـد، رسیــ ـ ـد اما به یــ ـ ـک بن بست ،



چــ ـ ـه رسمــ ـ ـه ناهماهنــ ـ ـگی ،نمیشــ ـ ـه رسمــ ـ ـه تقــ ـ ـدیره ،

نمیشــ ـ ـه بــ ـ ـود و عــ ـ ـاشق بــ ـ ـود ، واســ ـ ـه عاشــ ـ ـق شدن دیــ ـ ـره

نمیشــ ـ ـه غرقــ ـ ـه درغــ ـ ـم بود ، ولی از گریــ ـ ـه رو گــ ـ ـردوند



نمیشــ ـ ـه تا تــ ـ ـه آواز ، فقــ ـ ـط از تــ ـ ـرس فــ ـ ـردا خونــ ـ ـد


گلــ ـ ـوی ســ ـ ـازه دلتنــ ـ ـگی ، پــ ـ ـر از فریــ ـ ـاد خــ ـ ـاموشه



دوبــ ـ ـار سربــ ـ ـده هــ ـ ـق هــ ـ ـق ،بــ ـ ـزار دستــ ـ ـه صــ ـ ـدا روشــ ـ ـه

گلــ ـ ـوی ســ ـ ـازه دلتنــ ـ ـگی ، پــ ـ ـر از فریــ ـ ـاد خــ ـ ـاموشه

دوبــ ـ ـار سربــ ـ ـده هــ ـ ـق هــ ـ ـق ،بــ ـ ـزار دستــ ـ ـه صــ ـ ـدا روشــ ـ ـه


 

دیدی ای غمگین تر از من

بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی

مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا



در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا




آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چـــــرا ؟
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آن هایی نیست که خدا را دارند...
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !
او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...
این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیــن...
ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت
و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟



دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا 

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

یه پروانه را با دستات می گیری
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه
محکم بگیری....می میره
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

[دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا


بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا كه هیچ چیز در كنار من
از تو عظیم تر نبوده است
كه قلبت
چون پروانه ای ظریف و كوچك و عاشق است

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا


بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را

به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی
بر اوج قدرت انسان زحمتکش
به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا



لبخند چشم تو
تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست

هرچند با تبسم شیرینت

آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست
لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد
درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد
جان مرا که دوریت از من گرفته است
شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

زن ام کردند ...

وقتی سینه هایم ، هنوز بالغ شدن را در زمان ندید

چشمانم برای یک بار ،

هوس را غنچه نکرد

وقتی دستهایم

عروسک رویا را

در آغوش نگرفت

انداختند

چادر سفیدی

با مردی که

فقــــــــــــط ....

هم خوابی و بچه

مادرم کردند

بدون آن که

بدانم زن چیست

سجده نشستم خدا را ...

تا فرزندم ، زن بعدی نباشد!

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

 دورم
با این‌ همه در عین بی‌تابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم
بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم
آخر دلم با سربلندی می‌گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاك گورم

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا


زنانگی را دوست دارم
به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه
که همه چیز را می آزماید
و مخاطب زشت ترین فحش ها
و زیباترین شعرها
و گنگ ترین احساسات
و مخوف ترین ترسهای مردانه ست...
دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا


زنانگی یعنی یک منحنی سینوسی ابدی
با محور مختصاتی n بعدی
و ضرب بی نهایت احساس
و تفریق آگاهانه منطق
و جمع اضدادی گیج کننده
و تقسیم دردناک سلولهای بدن
با موجودات آینده

[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 13:32 ] [ محمود ]
عکس متحرک عاشقانه و زیبا
تو مرا می فهمی...
من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است...
تو مرا می خوانی...
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند...
 
عکس متحرک پرنده
به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! 
شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟
گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن!
 
عکس متحرک عاشقانه
               گفتند ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﻴﺴﺖ
                                    ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ
                                                     ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﺍﺳﺖ

                                                        ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﭼﻴﺴﺖ
                                                                 ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ

               ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻴﺴﺖ
                              ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺯﻳﺴﺖ

                                                           ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﮐﻴﺴﺖ
                                                                    ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻧﮑﻪ ﻻﻳﻖ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﻱﺍﺳﺖ

               ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﮐﻴﺴت
                                                          ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺟﺰ ﺗﻮ
                                                                                             ﮐﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ
 
متحرک ( آسمان )
هرگز نبايد بپرسيم : چرا خداوند اين را بر من نازل كرده است ؟

اما مي توانيم بپرسيم : خداوند از من مي خواهد با اين چه كنم ؟

برنامه ي خداوند كامل است و هر چه روي مي دهد بهترين است .

در برنامه ي الهي هيچ خطايي وجود ندارد
و براي كسي كه به آن ايمان داشته باشد همه چيز به خوبي پيش مي رود .
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
 
عکس متحرک ( انیمیشن )
وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی
شرمنده ی دلت باش که بهت اطمینان کرد !
عکس متحرک عاشقانه
سعی نکن بفهمی کدوم ستاره قشنگ تره ،
سعی کن بفهمی پیش کی قشنگ ترین ستاره ای
عکس عاشقانه متحرک
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش...
اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش...
اگه دستت لرزید بگو مال سرماست...
اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""
عکس متحرک عاشقانه
                سهل است بگویم  که  گرفتار  تو هستم
                                                                   من  در پی این حادثه غمخوار تو هستم
                هر چند که تو دور از منی و من ز تو دورم
                                                                   بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
عکس عاشقانه متحرک
یه نفر یه جایی تمام رویاهاش تویی
وقتی به تو فکر می کنه احساس میکنه زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت دلت گرفت این حقیقت رو به یاد داشته باش
که یه نفر یه جایی بی قرارته
عکس متحرک زیبا
كاش سلامي بودم در دهان كودك شرمنده اي
كاش گلي بودم كه تقديم به دل شكسته اي مي شد
كاش عطري بودم سر مزار عزيز از جان باخته اي
كاش شبنم بودم و روي گل ها را مي پوشاندم
كاش دل هايمان از سنگ نبود
و
كاش اين كاش ها هرگز نبود
عکس متحرک
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ،
و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ،
بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم
گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر
عکس متحرک
چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و خودت را نيز براي پرستش
 
عکس متحرک زیبا
دوري ما از خدا و حكمتهاي خدا براي ما.....
گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنهااينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟
گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، اگر تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کردي همان بار اول شفايت مي دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... 
عکس عاشقانه
زیر باران قدم زدم
صدای پای من،
با صدای چکه های باران 
یکی می شد . 
من هم با باران یکی شدم.
باریدم. 
باران بارید 
و من با ابر یکی شدم 
گریستم . 
برای خودم .
برای تو .
برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت ..
برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ...
زیر باران قدم زدم . 
از خود می پرسیدم :
من و باران که با هم رفیقیم ؟!
پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟ 
باران صدای قدم هایم را می شست و می برد . 
و من در صدایی جدید پیچیده شدم 
صدا را نمی شناختم ؟ 
این جا کجاست ؟ 
حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد . 
به صدای قدم های باران گوش می کنم 
تنها 
از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم.
عکس متحرک عاشقانه
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ،
اگر نگاه انداختند عاشق نشوند
اگر عاشق شدند وابسته نشوند
اگر وابسته شدند مجنون نشوند
و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند .
اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ،
با صداقت عشق را ابراز كنيد ،
تنها عاشق يك دل باشيد ،
تنها به يك نفر دل ببنديد ،
و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد.
به عشق خود وفادارباشيد ،
تا پايان راه با عشق باشيد ،
و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد .
عکس متحرک
خیلی ها میگن دوری و دوستی ،
 ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی
دوری و نیستی !
عکس عاشقانه متحرک
هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند
می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟
عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز
کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند!
در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر
ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟!
هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید!
هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند...
آه!، مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ست
حرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟!!
خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال ها
باز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند..."
عکس متحرک
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد !
عکس عاشقانه
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند...
بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
محرم  
ما گرفتار بلای زینبیم
ما حسینی از عطای زینبیم
تا خدا بر ما عنایت می کند
ماگدای هر گدای زینبیم
بر گل نرگس قسم در روضه ها
سائل مهرو وفای زینبیم
ما برای دین به سینه می زنیم
شیعیانِ درسهای زینبیم
سینه عریان حسین بی کفن
رخ کبودان عزای زینبیم
آخر مجلس به وقت شور عشق
سوی مقتل در قفای زینبیم
ما به وادی محبت ازازل
کربلایی،از دعای زینبیم
وقت دیدار اجل بعد از حسین
چشم،در راه لقای زینبیم
در جزا گر مادرش رخصت دهد
دست بر سینه به پای زینبیم
عکس متحرک عاشقانه
 انتـــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه .
اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !
تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!
تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛ غصه ، نا امیدی ، شکنجه روحی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگی ، بی خبری و دلواپسی و .... !
برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد
و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد
تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!
اما تمام اینا در مقابل اون لحظه ای که  اتنــــــظار به پایان می رسه و نتیجه ی منتظــــــر موندن های روز و شبت رو می بینی  ، هیـــــــــــچه.
مگه نه دوستان ؟؟؟؟   
  متحرک عاشقانه
                                            زندگی...
 زندگی یک ارزوی دور نیست
                   زندگی یک جست و جوی کور نیست
          زیستن در پیله ی پروانه چیست
                                            زندگی کن زندگی افسانه نیست.
                   گوش کن...!!
                            دریا صدایت میزند!
                                   هر چه نا پیدا صدایت می زند!
                                جنگل خاموش میداند تورا.
                  با صدایی سبز می خواند تورا.
                               آتشی در جان توست.
                                          قمری تنها پی دستان توست.
                                                     پیله ی پروانه از دنیا جداست.
                                          زندگی یک مقصد بی انتهاست.
                                 هیچ جایی انتهای راه نیست!
                                                  این تمامش ماجرای زندگیست...!!!
عاشقانه متحرک
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
عکس متحرک عاشقانه
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نميدم

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

توو مستی و بی خبری اسیره می خونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

توو شهره این غریبه ها دردم و فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

از این همه در به دری توو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه در به دری دلم رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم

 هرگز صبر و بردباری را از دست ندهید
زیرا این آخرین کلیدی است که در را می گشاید
عکس کودکان
 
عکس عاشقانه
عکس کودکان
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
 
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
 
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
 
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
     
[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 18:18 ] [ محمود ]

تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است... تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند...   به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم!  شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟ گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن!                  گفتند ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﻴﺴﺖ
                                    ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ                                                     ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﺍﺳﺖ                                                         ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﭼﻴﺴﺖ                                                                 ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ                ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻴﺴﺖ                              ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺯﻳﺴﺖ                                                            ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﮐﻴﺴﺖ                                                                    ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻧﮑﻪ ﻻﻳﻖ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﻱﺍﺳﺖ                ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﮐﻴﺴت                                                          ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺟﺰ ﺗﻮ                                                                                             ﮐﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ   هرگز نبايد بپرسيم : چرا خداوند اين را بر من نازل كرده است ؟اما مي توانيم بپرسيم : خداوند از من مي خواهد با اين چه كنم ؟برنامه ي خداوند كامل است و هر چه روي مي دهد بهترين است .در برنامه ي الهي هيچ خطايي وجود ندارد و براي كسي كه به آن ايمان داشته باشد همه چيز به خوبي پيش مي رود . تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن   وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی شرمنده ی دلت باش که بهت اطمینان کرد ! سعی نکن بفهمی کدوم ستاره قشنگ تره ، سعی کن بفهمی پیش کی قشنگ ترین ستاره ای اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""                 سهل است بگویم  که  گرفتار  تو هستم                                                                    من  در پی این حادثه غمخوار تو هستم                 هر چند که تو دور از منی و من ز تو دورم                                                                    بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم یه نفر یه جایی تمام رویاهاش تویی وقتی به تو فکر می کنه احساس میکنه زندگی واقعا با ارزشه پس هر وقت دلت گرفت این حقیقت رو به یاد داشته باش که یه نفر یه جایی بی قرارته كاش سلامي بودم در دهان كودك شرمنده اي كاش گلي بودم كه تقديم به دل شكسته اي مي شد كاش عطري بودم سر مزار عزيز از جان باخته اي كاش شبنم بودم و روي گل ها را مي پوشاندم كاش دل هايمان از سنگ نبود و كاش اين كاش ها هرگز نبود چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش   دوري ما از خدا و حكمتهاي خدا براي ما..... گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنهااينگونه مي شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟ گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، اگر تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کردي همان بار اول شفايت مي دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...  زیر باران قدم زدم صدای پای من، با صدای چکه های باران  یکی می شد .  من هم با باران یکی شدم. باریدم.  باران بارید  و من با ابر یکی شدم  گریستم .  برای خودم . برای تو . برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت .. برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ... زیر باران قدم زدم .  از خود می پرسیدم : من و باران که با هم رفیقیم ؟! پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟  باران صدای قدم هایم را می شست و می برد .  و من در صدایی جدید پیچیده شدم  صدا را نمی شناختم ؟  این جا کجاست ؟  حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد .  به صدای قدم های باران گوش می کنم  تنها  از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم. به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند . اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. به عشق خود وفادارباشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد . خیلی ها میگن دوری و دوستی ،  ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی ! هر چه این احساس را در انزوا پنهان کندمی تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟ عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوزکشته خود را نمی داند کجا پنهان کند! در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدرماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟! هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید!هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند... آه!، مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ستحرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟!! خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال هاباز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند..." وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد ! اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز    ما گرفتار بلای زینبیم ما حسینی از عطای زینبیم تا خدا بر ما عنایت می کند ماگدای هر گدای زینبیم بر گل نرگس قسم در روضه ها سائل مهرو وفای زینبیم ما برای دین به سینه می زنیم شیعیانِ درسهای زینبیم سینه عریان حسین بی کفن رخ کبودان عزای زینبیم آخر مجلس به وقت شور عشق سوی مقتل در قفای زینبیم ما به وادی محبت ازازل کربلایی،از دعای زینبیم وقت دیدار اجل بعد از حسین چشم،در راه لقای زینبیم در جزا گر مادرش رخصت دهد دست بر سینه به پای زینبیم  انتـــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی ! تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد! تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛ غصه ، نا امیدی ، شکنجه روحی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگی ، بی خبری و دلواپسی و .... ! برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!! اما تمام اینا در مقابل اون لحظه ای که  اتنــــــظار به پایان می رسه و نتیجه ی منتظــــــر موندن های روز و شبت رو می بینی  ، هیـــــــــــچه. مگه نه دوستان ؟؟؟؟                                                  زندگی...  زندگی یک ارزوی دور نیست                    زندگی یک جست و جوی کور نیست           زیستن در پیله ی پروانه چیست                                             زندگی کن زندگی افسانه نیست.                    گوش کن...!!                             دریا صدایت میزند!                                    هر چه نا پیدا صدایت می زند!                                 جنگل خاموش میداند تورا.                   با صدایی سبز می خواند تورا.                                آتشی در جان توست.                                           قمری تنها پی دستان توست.                                                      پیله ی پروانه از دنیا جداست.                                           زندگی یک مقصد بی انتهاست.                                  هیچ جایی انتهای راه نیست!                                                   این تمامش ماجرای زندگیست...!!! پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم… دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمونتو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همهای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگممن به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نميدمامشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشمتوو مستی و بی خبری اسیره می خونه بشمامشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنمتوو شهره این غریبه ها دردم و فریاد بزنمدلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمونتو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همهای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگممن به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدماز این همه در به دری توو قلب من قیامتهچه فایده داره زندگی این انتهای طاقتهاز این همه در به دری دلم رسیده جون منبه داد من نمیرسه خدای آسمون مندلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمونتو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همهای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگممن به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدمدست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم  هرگز صبر و بردباری را از دست ندهید زیرا این آخرین کلیدی است که در را می گشاید   من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه   اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه   من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه   آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه                     نه تو می مانی و نه اندوهو نه هیچیک از مردم این آبادی...به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،غصه هم می گذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. چه شب ها که در کارگاهِ خیالز الماس و مرمر بتی ساختمبه امید وصل فرشته وشیبسا مَرکب آرزو تاختمسرانجام صید من آمد به چنگز پیروزمندی سرافراختمبه کام دلم دلبری یافتمولیکن به یک لحظه ننواختمتو بودی دلارام گمگشته امکه یکدم به مهرت نپرداختمز بخت بدم چشم جان کور بودتو الماس بودی و نشناختمز چنگم ربودند دزدان تو رادر آتش چه شب ها که بگداختمندامت شرر زد به جانم که منتو را برده بودم ولی باختم    !!!   بهار میرسد اما ز گل نشانش نیستنسیم رقص گل آویز گل فشانش نیستدلم به گریه خونین ابر میسوزدکه باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیستچنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموشبهار نیست به باغی که باغبانش نیستچه دل گرفته هوایی ، چه پا فشرده شبی !که یک ستاره لرزان در آسمانش نیستکبوتری که در این آسمان گشاید بالدگر امید رسیدن به آشیانش نیستستاره نیز به تنهاییش گمان نبردکسی که همنفسش هست و همزبانش نیست بگذار که از درد تو بیمار بمیرماز آتش دل سوزم و تبدار بمیرمبر گردنم آن زلف سیه حلقه کن ای سرودر پای تو خواهم به سر دار بمیرمبگذر نفسی از بر بالینم و بگذاراز تاب و تب لحظه ی دیدار بمیرمچون سایه ات ای گل ز سرم رفت عجب نیستاز جور خس و سرزنش خار بمیرمسهل است ز تیر نگهت مردنم اماترسم نزنی بر دل و دشوار بمیرممستم کن از آن لعل می آلوده که حیف استمی باشد و من پیش تو هشیار بمیرمتا چند ز بی مهریت ای مادر ایامیک بار شوم زاده و صد بار بمیرماغیار پی زندگی از مرگ گریزانمن زنده که در رهگذر یار بمیرمای پرده نشین پرده ز رخ بفکن و برخیزمگذار که در پرده ی پندار بمیرمگر دیدن رخسار تو ای ماه گناه استبگذار نگه کرده گنهکار بمیرمتا چند صبا در پی عمرم بدوانیبگذر ز من خسته و بگذار بمیرم جهان به جان من آنگونه سرد مهری کردکه در بهار و خزان کار با جهانش نیستز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند در روزگاری کـه “ســلام” و “خداحــافظ” فرقی‌ با هم ندارند نه ماندن کسی‌ حـــادثه ست نه رفــتنِ کــسی‌ فاجعه … . . . مرا آن دیــده ی تر می شناسد مرا از خویش بهتر می شناسد به جرم عـاشقی ها سر شناسم مرا ازپشـت خنجر می شناسد . . . می خواهم بدانم تو هم دریا را می بینی؟ یاد من میکنی؟ حتی زمانی که در آغوش او رو به دریا ایستاده ای …؟؟ . . . دیـگــر نه اشـکــهایـم را خواهـی دیـد ، نه التـــمـاس هایم را ، و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را … به جـــایِ آن احسـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از “غــــرور” کـاشـتم … . . . یه رابـطه از اونــجایی خـــــراب مـــــیشه که ، تو ناراحــتش کـنی و یکی دیـگه آرومــش … . . دلــگیر نباش ، تـقـصیر از خـودتــــــــ بود … دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزو ها را … . . . هــر چند کسی میان ما حایل نیست امـا نگهت به سوی من مایل نیست گـفتم قــسمت دهم ، ولـی میگــویند چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . . تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است … . . . آن را کـه غـمی چون غـم من نیست چه داند کــز شـوق تـوام دیـده چـه شـب می‌گـــذرانـد وقت است اگــر از پای درآیم که همـــه عمر باری نکــــــشیدم کـــه به هـــجران تـو ماند . . . بـــهانه میتراشی و مــــرا عـــذاب میدهی به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی دلم پر از گلایه ها ، تنم اسیر درد و خون ولی تو قهر با دلــم بــرای لحظه ی مکن . . . گل نـشکفته در باغ امیدم / ز بــاغ زندگانی قــصه چیدم ندیدم من ز دنیایم وفایی / به قلبم غصه و غم را چشیدم دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست     رفته ای اما….خدایمان هستبگذار هرگز پس از ما کسی از آنچه از تو بر ما گذشت چیزی نداند.با رفتنت عاشق شدم و با بودنت جسمی کرخت بیش نبودم به خیال خودت از خویشتنم کردی دورغافل از آنکه من ازتوبه تو نزدیکترم چنان چون روحی که در پایان سفر خود را به هجوم ناباوری های زمان سپرده بودتا به امروز که جز وامانده های احساسات به یغما برده اش چیزی نداردو من مانده ام در میان مردمانی که دوست ترشان نمی دارمو لحظه به لحظه احساس ترحم نسبت به شان در من جوانه می زنداز آن رو که مردگانی بیش نمی دانمشان که چشمان بسته شان را حریصانه به اشتیاق رسیدن به منافع شان باز نگاه داشته اندو همان آنانند که به وقاحت چون انگشتانی به سویم نشانه می روندو مرا متهم به کشتن نفس خویش می سازند که تو را به باور نشسته ام.بی خبرتر از آنند که بدانند زجری لذت بخش در تمامی بند های تنم زاده شده ستکه مرا مسخ وجود ناوجودم می کند ومن در تهی گاه هستی فرو می شومو در هم لولیدن دو روح را احساس می کنمو می بینم که به آرامشی ابدی دست می یابمآری به عشقت زنده می شوم که عشق نفس بخشد و در آن نفس نباشدآری بگذار هرگز کسی نداند که هزاران خواهش زنده در هر آنمرا ملتمس آفریدگارم می سازد که تنها او می داند و بس. آن که عاشقانه دوستت می دارد.   شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه… تا حالا شده؟؟ شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟ خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه… دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه… نتونه به هیچکی اعتماد کنه… هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه, آخرش برسه به یه بن بست … تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه … اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه… خبری از آسمون هم ندیده مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟! بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره … خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله… خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟! خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده … خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا … پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!   گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم گاهی از حوصله خسته به خودم می پیچم گاهی از کثرت بیهودگی حتی هیچم لحظه هایی است که من از تو و خود بیزارم لحظه هایی که به حال دل خود می بارم لحظه هایی است که من گنگم و بی ایمانم در دل غربت هر خاطره جا می مانم با خودم از عطش دلزده ای می گویم راه ترک دل نفرین شده را می جویم از خدا راهِ رهایی ز تو را می خواهم ساده از عمر نگاهم به دلت می کاهم گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم از تماشای دل خستۀ خود می میرم لحظه هایی است که من میل رهایی دارم از خودم از تو و از عشق و جنون بیزارم   از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟ یا از دلی که سوتو کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟ یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟ از چه بنویسم ؟؟ از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟ یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟ یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟ من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم… من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم….. من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد…. می خواهم عمرم رابا دست های مهربان تو اندازه بگیرمبرگرد! می خواهم عمرم را با دست های مهربان تو اندازه بگیرم برگرد! باور کن تقصیر من نبود من فقط می خواستم یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم نمی دانستم گریه را دوست نداری حالا هم هروقت بیایی عزیز لحظه های تنهایی منی اگر بیایی من دلتنگی هایم را بهانه می کنم تو هم دوری کسانی که دور نیستند در راهند رفته اند برای تاریکی هایت یک آسمان خورشید بیاورند یادت باشد من اینجا کنار همین رویاهای زودگذر به انتظار آمدن تو خط های سفید جاده را می شمارم     به ستایش روی آوردم …… گفتند خلاف است  !! به عشق روی آوردم ………. گفتند گناه است  !! خندیدم ……………….. گفتند کودکانه است !! گریستم ………………… گفتند دیوانه است   !! و حال که در عزای عشق نشسته ام و هیچ نمی گویم همه گویند که ….. هی !! فلانی عاشق است ؟؟؟ !!!           روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست تنهایی را دوست دارم چون در خلوت تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشک هایم را نمیبیند اما از روزی که با تو آشنا شدم از تنهایی بیزارم چون تنهایی یاد آور لحظات تلخ بی تو بودن است از تنهایی بیزارم چون فضای غم گفته سکوتم تو را فریاد میزند از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کرده ام از تنهایی بیزارم چون خداوند هیچ انسانی را تنها نیافریده است از تنهایی بیزارم چون خداوندتو را برایم فرستاد تا تنها نباشم از تنهایی بیزارم چون هر وقت در تنهایی گریه می کنم دستان مهربانت را برای پاک کردن اشک هایم کم میاورم از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است از تنهایی بیزارم چون مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد از تنهایی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت لبانت را دارد از تنهایی بیزارم چون به قداست شانه هایت ایمان دارم. از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند. از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکرده ام همیشه… همه جا… در هر حال… حضورت را در قلبم حس کرده ام پس بگذار با تو باشم و عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم تا همیشه ماندگار باشم. پس تنهایم نگذار           بگذار که از درد تو بیمار بمیرماز آتش دل سوزم و تبدار بمیرمبر گردنم آن زلف سیه حلقه کن ای سرودر پای تو خواهم به سر دار بمیرمبگذر نفسی از بر بالینم و بگذاراز تاب و تب لحظه ی دیدار بمیرمچون سایه ات ای گل ز سرم رفت عجب نیستاز جور خس و سرزنش خار بمیرمسهل است ز تیر نگهت مردنم اماترسم نزنی بر دل و دشوار بمیرممستم کن از آن لعل می آلوده که حیف استمی باشد و من پیش تو هشیار بمیرمتا چند ز بی مهریت ای مادر ایامیک بار شوم زاده و صد بار بمیرماغیار پی زندگی از مرگ گریزانمن زنده که در رهگذر یار بمیرمای پرده نشین پرده ز رخ بفکن و برخیزمگذار که در پرده ی پندار بمیرمگر دیدن رخسار تو ای ماه گناه استبگذار نگه کرده گنهکار بمیرمتا چند صبا در پی عمرم بدوانیبگذر ز من خسته و بگذار بمیرم ..مثه اون موج صبوری که وفا داره به دریاتو خوبی مثل حقیقت ، مهربونی مثه رویاچه قدر تازه و پاکی مثه یاسای تو باغچهمثه اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچهتو مثه اون گل سرخی که گذاشتم لای دفترمثه اون حرفی که ناگفته میمونه دم آخرتو مثه بارون عشقی روی تنهایی شاعرتو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافرمثه برق دوتا چشمی توی یک قاب شکستهمثه پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بستهمثه اون مهمون خوبی که میاد آخر هفتهچشمه ی چشمای نازت مثه اشک من زلالهمثه زندگی رو ابرا بودنت با من محالهمثه یه رویای پاکی دیدنت تو خواب محاله..دردناک است که عاشق به مرادش نرسددر پی یار شود پیر و به یارش نرسدروز و شب منتظر لحظه ی موعود شوددلخراش است که آخر به مرادش نرسددر میان همه گل ها ، گل دلخواه خودشخود بکارد ولی آخر به گلابش نرسدجان گداز است که شب تا به سحر گریه کندچه الیم است که معشوق به دادش نرسدگریه دار است چو بینی دل عاشق خون استخون به چشمش برسد هرکه به یارش نرسد..رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو ؟آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو ؟چون روزگار غم که رود رفته ایم و یارحق بود اگر نگفت که آن روزگار کو ؟چون میروم به بستر خود می کشد خروشهر ذره‌ی تنم به نیازی که یار کو ؟آرید خنجری که مرا سینه خسته شداز بس که دل تپید که راه فرار کو ؟آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد ؟وان بوسه های گرم فزون از شمار کو ؟آن سینه ای که جای سرم بود از چه نیست ؟آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو ؟رو کرد نو بهار و به هر جا گلی شکفتدر من دلی که بشکفد از نوبهار کو ؟گفتی که اختیار کنم ترک یاد اوخوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو ؟..باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنممن می توانم ، می شود ، آرام تلقین می کنمبا عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنمبا آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنمسخت است اما می شود در نقش یک عاقل رومشب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنمحالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شودفکری برای این دل تنهای غمگین می کنممن می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همینخود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنماز جنب وجوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خودوقتی عروسی می کند ، این می کنم آن می کنمخوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زوربا لطف قرص قد نقل ، یک خواب رنگین می کنماین درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده استاز روی عادت دوستی با بار سنگین می کنمهر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفتحالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنمیا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ رادر خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنمحالا نه تو مال منی نه خواستی سهمت شوماین مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنمکم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوستاین جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم..خدا خواست اینقَدر تنها نباشمگل باغ بی برگ و بارم تو باشیشنیدم که می آید از سمت بارانبهاری که امیدوارم تو باشیچه می شد اگر روزگارم تو باشی ؟بهارم تو باشی خزانم تو باشیفقط یک هوس دارم اینکه همیشهبه هرجا که پا میگذارم تو باشیکمی کودکانه اما نمی شدکه اسب تو باشم سوارم تو باشیصدا کن که در حجم این بی کسی هاکنار تو باشم کنارم تو باشیتو باشی ، بعد تو دنیا نباشدتو باشی ، شب و روزم تو باشیخدا خواست چشمم به راه تو باشدکه مهتاب شبهای تارم تو باشی..ای کاش تا ابد تو بخوانی برای منبی تو که نیست نام و نشانی برای منهر چند با من از همه چیز اوفتاده ایاما بدان تمام جهانی برای منآنقدر دوست داشتنی هستی ای عزیزبا این همه خطا نگرانی برای منبا بودن تو ترس ندارم ز بی کسیکافیست تو فقط تو بمانی برای من !..پشت هر پنجره دیوار ، دلت می آید ؟من و تنهایی و تکرار ، دلت می آید ؟تو فقط سعی بر آنی که مسافر باشیچشم من در پی اصرار ، دلت می آید ؟من کمی تلخ مرا خط بزن از زندگی اتجای من فاصله بگذار ، دلت می آید ؟من کمی تلخ ، کمی شاعر عاشق پیشهبر من این تلخی بسیار دلت می آید ؟آه سخت است مخواه اینکه بگویم که بروکه خداوند نگهدار ، دلت می آید ؟پشت هر پنجره لبخند و غزل زیبا نیست ؟پشت هر پنجره ، دیوار ، دلت می آید ؟..غمگینم همانندِ کارگر خسته بعد از کاربیگناه آویخته شده به دارپرنده که شده از قفس بیزارمادر منتظر شب بیدارهمانند آخرین فریاد بیماردایره یه مصلوب شده به دیوارمعشوق چشم دوخته به آخرین دیدارهمانند تراژدی دوست دارم دیوانه وارغمگینم همانند کودکی که به پایش رفته خارغریبه به پشت بسته کوله بارخیانت دیده برای سومین بارهمانند معصومی که مانده زیر آوار..چه زود میگذرد لحظه هایمان با همدقیقه های خوش و آشناییمان با همتو رفتی و من این را به چشم خود دیدممیان فاصله ی ردپایمان با همتمام فکر مرا این سوال پر میکند که آیامگر فرق میکند خدایمان با هم ؟قبول کن پس از آن روز و آخرین دیدارکمی عوض شده حال و هوایمان با همبرای اینکه بفهمی چه میکشم ای کاشعوض شود دو سه ثانیه جایمان با هم               ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ !..رسیده ام به حس برگی که میداند باد از هر طرف بیاید سرانجامش افتادن است !..سرسوزنی اگر مرا میخواست ، زمین و زمان را به هم میدوختم !..ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻲ ﻭ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﻜﺴﺘﻢﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﻟﻢ ﺭﻳﺨﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﻜﻮﺗﻢ..این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم ، با کوچکترین حرفی میشکنم !..ﺍﺳﻤﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﮐﻨﻢ . . . ..یه روزی من بودم نفسشولی بعد شدم عامل تنگی نفسشرفت سراغ یه نفس تازه !!!..انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …..چقدر جالب !تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه اونم کسیه که داغونت کرده …..این نیز بگذرد …اما بعضی چیزها هست که هر چقدر هم بگذرد ، “نمی گذرد” و داغشان تا ابد بر دل آدم میماند !..تازه فهمیدم چرا پشت سر مرده ها آب نمی ریزند …چون این دنیا ارزش برگشتن ندارد … !..کاش فقط یک نفر بود که وقتی بغض میکردم ، بغلم میکرد و میگفت گریه کنی میکشمتا …..درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی …..خیلی سخته که عشقت رو با کس دیگه ای ببینی بعد بهش اس ام اس بدی کجایی ؟بگه تو قلبتم . . . !..خیلى از اونایی که بودن ، دیگه نیستن چون دیگه اونایی نیستن که بودن …..این من هستم که وفادار خواهم مانداین تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !این من هستم که آخرش میسوزماین تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم …..این روزها زیادی ساکت شده ام ؛ حرفهایم نمی دانم چرا به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند !..چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !..یکی بود ، هیچکس نبود …گفته بودم که قصه من شنیدن ندارد …..اگه نیمه گمشدتو پیدا نکردی زیاد مهم نیست …درد واقعی از اونجایی شروع میشه که نیمه پیدا شدتو گم کنی !..به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …یک ویرگول میگذارم ،این هم امیدیست ، شاید که برگردی …..سخت است ؛ خیلی سخت وقتی بدانی او کجای زندگی توست !ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی … !!!..من درد میکشم ، تو اما چشم هایت را ببند !سخت است بدانم میبینی و بی خیالی . . ...وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیدهو وقتی مردی اشک ریخت بدون کار از سیگار کشیدن گذشته . . ...نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم ؛نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پیر …..بعضی از اشیا حس دارند …گریه می کنند …  مثل بالش من …هرشب غرق اشک است !..همونایی که خنده هاشون گوشه فلک رو کر می کنه …همونایی هستن که صدای گریه های آرومشونو حتی بالشتشون نمی شنوه …..شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه یه درد داره اما اونی که میخنده هزار تا ؟من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده اما جلوی یکیشون بدجوری کم آورده …..از این تکرار ساعتهااز این بیهوده بودنهااز این بی تاب ماندنهااز این تردیدهانیرنگهاشکهاخیانتهااز این رنگین کمان سرد آدمهاو از این مرگ باورها و رویاهاپریشانم …دلم پرواز میخواهد !..حس خوبی نیست در رویای کسی گم شوی که فکر تو حتی در خوابش هم نمیگنجد … !..این روزها میگذرند ولی من از این روزها نمیگذرم …..گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران ، خود را خوشحال نشان بدهی ولـــــی چه حیف که درونت غوغاست …..من سوسو میزنم ؛ فانوس ها تماشایم می کنند !..رفتن هم حرف عجیبی است ، شبیه اشتباه آمدن است !..آلزایمر درد نیست ، برای بعضی ها درمان است !..دودی که از دهانم بیرون میاد ، دود سیگار نیست !قلبم سوخته …..از زخم زبان های مردم ناراحت نباش اینها همان هایی هستند که به آسمان و هوای بارانی مگویند “خراب”..بدتر از رفتن ، گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند !..به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم …..اعصابم این روزها عین بیسکویت شده …از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت ، که یادت میره بخوریش …همون ته له میشه ، خورد میشه ، پوووووودر میشه               به خدا کردم نظر نداد جوابم                                          که منم ادمی  ام بیا به پاسم  من از بهر غم به اینجا رسیدم                          از لطف  تنهای به اینجا  رسیدم                                                          چطور بگم  اشفته حالم باورم کنی                                                                                                       چطور بگم بازیچه روزگارم  تا باورم کنی                                                                                              وای بر من  چطور شده باز دس به شعر کشیدم                                                                                                     دس به جادوی کلمات کشیدم                                                                                                من که بس پیر شدم    کهنه حالم             بخدا اشفته حالم       نمیده کسییییییییییییییییییی  ندایم                                                                     ببین رب  به کجا کشوندیم                                                                                                                 ببین جز تو نیست کسی کنارم  .( ببین تو هم نمی دی جوابم )                                                                                                                                                                         کاری کردی  یادم رفته کی ام                                                                                                                                                                            من از کجام اینجا کجاس                                                                                                                                                                        دوستم کی                                                                                                                                                                          تو این دریای مشکلات                                                                                                                                                                          تو این دریای پره غم  مشغوم کیه                                                                                                                                                                          الان کجاس                                                                                                                                                                          دستش دسته کیه                                          نمی خوام رب ضورت کنم بی دلیل اسرارت کنم                                           نه می خوام بگم مجنونم  نه می خوام بگم   کوه کنه قدیمم                                           ولی منم ادمم     والله ضعیفم                                           نفهمیدی چی شد  دیدم دستش تو دسته غریبس                                           شاید تو این دریای ادمییت غریبم                                           شاید از حقرتمه  که ناشنوایان دورمن                                          شاید صدا نمیاد                                               پس  همینه مشکلات سر نمیاد                                                                                                                                                        کبودی زیر چشام                                                                                                               خاطره های  تنهای هام                                                                                                                                                          بی خوابی                                                                                                               انتظار اا                                                                                                              گوش دادن ساعتی ها به نوارا                                                                                                               نوشته ها                                                                                                               سره دیوارا خط کشیدنام                                                                                                               نبودی میدیدمت میریسیدم  خالی بودش از بودنت                                                                                                              اخرشم  نقطه میشه                                                                                                              اون که می گفت هر جا باشی پیشت میشه الان دیگه نقطه شده ........                                   نخواستم  بگم درد سرت بیارم                                                ولی    امد صبرم سرم                                                         چشام که سوش تموم شدش                                                                 اشکه چشام حروم شدش                                  من چه خبرم هنوز هم فکره معجزم                                                                             دوسش دارم  همدممه                                                                                        یارم می دونمش  دل دارم می دونمش                                                                                                     خدا می خوام دسته اونو به دسته من هدیه کنی                                                                                                            خدا منتظرم                                                                                                                                                     رک تو نظر بگو از خدات چی می خوای ؟؟                                        
[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 21:3 ] [ محمود ]

باتوجرقه های عاشق شدن

در آتشکده ی متروک قلبم

شعله کشید

ترانه های عاشقانه ام

با تو

به حقیقت رسید

انجماد رگهای یخ زده ام

در شراره آغوش سوزانت ذوب شد

و با تو و وجود متبرک توست

که می خواهم بمانم تا

همیشه و همیشه در کلبه ی عشق

میزبان نفس های عاشقانه ات

خواهم ماند

دوستت دارم.

کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن

مرغ دریایی اواز خواند و کودک نشنید

سپس کودک فریاد زد :خدایا با  من حرف بزن

رعد در اسمان پیچید اما کودک گوش نداد

کودک نگاهی به اطرافش کرد گفت خدایا پس بگذار ببینمت

ستاره ای درخشید ولی کودک توجه ای نکرد

کودک فریاد کرد خدایا اااااااا به من معجزه ای نشان بده

ویک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید

کودک با ناامیدی گریست

خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی

بنابراین خدا پایین امد و کودک را لمس کرد

ولی کودک  پروانه را کنار زد و رفـــــــــــت.....

 

اندکی فکر کن....
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند:
."روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد
به بچه هایی فکر کن که گفتند:
."مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند.و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید....
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود
"دیروز"
گذشته است
"آینده"و
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری

اندکی فکر کن..................

از زندگی پرسیدم...!!
چطور، بهتر زندگی کنم؟
با كمی مكث جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد، زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است، در صورتی كه بدانی چطور زندگی کنی ...

پرسیدم، آخر .... و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد: مهم این نیست که قشنگ باشی ...، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر. كوچك باش و عاشق ... كه عشق، خود می داند آیین بزرگ كردنت را ... بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی.
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ...داشتم به سخنانش فكر می كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد ... هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار می شود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا می چراید، آهو می داند كه باید از شیر سریع تر بدود، در غیر این صورت طعمه شیر خواهد شد، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می گردد، كه می داند باید از آهو سریع تر بدود، تا گرسنه نماند ... مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ...،مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگی ات، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ... به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...،كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد: زلال باش .... ، زلال باش ...، فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران، زلال كه باشی، آسمان در تو پیداست

به خیالمان می‌رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می‌شود كه موانعی كه سر راهمان هستند، كنار بروند و ...


همه ما خودمان را چنین متقاعد می‌كنیم كه زندگی بهتری خواهیم داشت اگر :

شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت كنیم
با افراد تازه‌ای آشنا شویم
ازدواج كنیم

فكر می‌كنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر :

ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه‌دار شویم


و خسته می‌شویم وقتی :

می‌بینیم رئیسمان نمی‌فهمد
زبان مشترك نداریم ،همدیگر را نمی‌فهمیم
می‌بینیم كودكانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر كنیم ...

با خود می‌گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :

رییسمان تغییر كند، شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر كنیم
به دنبال دوستان تازه‌ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض كند
یك ماشین شیك‌تر داشته باشیم
بچه‌هایمان ازدواج كنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم....
حقیقت این است كه برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الان وجود ندارد. اگر الان نه، پس كی؟
زندگی همواره پر از چالش است.
بهتر این است كه این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم كه با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی كنیم.

به خیالمان می‌رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می‌شود كه موانعی كه سر راهمان هستند، كنار بروند :
مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم می‌كنیم
كاری كه باید تمام كنیم
زمانی كه باید برای كاری صرف كنیم
بدهی‌هایی كه باید پرداخت كنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اینها را تجربه كردیم، تازه می‌فهمیم كه زندگی، همین چیزهایی است كه ما آنها را موانع می‌شناسیم. این بصیرت به ما یاری می‌دهد تا دریابیم كه جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی، خود همین جاده است. بیایید از هر لحظه لذت ببریم. برای آغاز یك زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست كه در انتظار بنشینیم :

      در انتظار فارغ التحصیلی
بازگشت به دانشگاه
كاهش وزن
افزایش وزن
شروع 
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطیلات
صبح جمعه
در انتظار دریافت وام جدید
خرید یك ماشین نو
بازپرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاییز و زمستان
اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
مردن
تولد مجدد
و...

خوشبختی یك سفر است، نه یك مقصد."


اگر بخواهیم که خوشه چین بینش ها و اندیشه های نو باشیم، باید پا را از حوزه تخصصی خود بیرون بگذاریم. نوآوری راستین را باید بیرون از صنعت یا شرکت خود جستجو کنیم. آنچه از درون می آید، به جای تازگی، بیشتر توسعه همان چیزهای آشناست.
باید گهگاهی خود را وادار به گردش در دنیاهای نو و نادیده بنماییم تا چیزها را با دیدی تازه بنگریم، یا شاهد چیزهای تازه باشیم.
تصور می کنم که در همه زمینه ها می شود چیزی متفاوت از آنچه دیگران عرضه می کنند، ارائه کرد.
در دیگر دنیاها بگردید، بنگرید، بشنوید و بپرسید. سپس به دنیای خود باز گردید و از مفهوم های تازه، راهی نو برای انجام کارهایتان بسازید. اگر نتیجه چیزی متفاوت از آب درنیامد، با شتاب کنار بگذارید و به دنبال مفهوم های دیگر بروید
.

                                                                                                               

. مردان بزرگ اراده می کنند ومردان کوچک آرزو .

 
 
۲. اگردنبال موفقیت نروید خودش دنبال شما نخواهد آمد .
 
 
۳.  خدا روزی بنده مومن خویش راازجایی که انتظارندارد میرساند .
 
 
۴.  خوش رویی ریسمان محبت است .
 
 
۵. جهان هرکس به اندازه ی وسعت فکراوست .
 
 
۶. به خدا نمی گویم مشکل بزرگی دارم به مشکل می گویم خدای بزرگی دارم.
 
 
۷. به زبانت اجازه نده قبل ازاندیشه ات به کار افتد.
 
 
۸.  به آنان که درزمین اند رحم کن تا آن که درآسمان است به تورحم کند.
 
 
۹. بزرگترین پاداش دعا آرامش است .
 
 
۱۰.  تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم دیدن آنچه که همه می بینند هنرنیست.
 
 
۱۱.  وقتی خواستی کاری را انجام دهی تامل کن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد.
 
 
۱۲.  بزرگترین اشتباه آن است که انسان ازاشتباه کردن بترسد.
 
 
۱۳. ماموریت ما در زندگی بی مشکل زندگی کردن نیست با انگیزه زندگی کردن.
 
 
۱۴. تولد و مرگ اجتناب نا پذیرند. فاصله این دو را زندگی کنیم
بي تو یک روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم
 
مرد تو كه رفتي همه ی ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه ی آن ثانيه ها
 
خواهم مرد ..
 

 
 به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم. زيرا که به
 
خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
 
 

من دنیا را به خاطر خدایش, خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
 

 
 زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان
 
بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از
 
دوست نيست از روزگار است
 

  
هيچ كس تنهاييم را حس نكرد وسعت ويراني ام را حس نكرد در ميان
 
خنده هاي شاد من ديده هاي باراني ام را حس نكرد

 

تو دنيا ۲نفر باش, يكي براي خودت, يكي براي ديگران
براي خودت زندگي كن, براي ديگران زندگي باش
 

 
عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد, عاشق آن است كه وفاداري, مرامش باشد.

 
قصه ي عشق من و تو به قشنگي خياله / من و تو ماهي و آبيم که جداييمون محاله / يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟ / من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است / مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟
 

 
در اين بازار نا مردي به دنبال چه مي گردي نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي برو بگذر از اين بازار از اين مستي وطنازي اگر چون كوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي
 

 
 دل تو اولين روز بهار… دل من آخرين جمعه سال… و چه دورند و چه نزديک به هم
 

  
بعضی ها با غصه پیرن بعضی ها با غم رفیقن... بعضی ها از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن 
 

یك روز می بوسمت ! فوقش خدا منو می بره جهنم ! فوقش می شم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این كه یك « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شی ! جهنم كه اومدی ، من اونجا پیدات می كنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا چه بهشتی میشه جهنم!


 هرگاه احساس کردي که گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي‌تواني او را ببخشي بدان که اشکال از کوچکي روح توست، نه از بزرگي گناه او!

بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان ، عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسي محرم اسرار کسي نيست ، ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
 

 
اگر با بخشش و بخشيدن کوچک مي شديم........ خدا کوچکترين بود
 

 
از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
 

  
زندگي کرديم اما باختيم / کاخ خود را روي دريا ساختيم / لمس بايد کرد اين اندوه را / با کمر بايد کشيد اين کوه ‏را / زندگي را با همين غم ها خوش است/ با همين بيش و همين کم ها خوش است/ باختيم وهيچ شاکي ‏نيستيم/ بر زمين خورديم،خاکي نيستيم
 

  
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم.
 

  
اي نگاهت رونق فرداي من / در تو معنا مي شود دنياي من/ اي كلامت بهترين اثبات عشق / با تو ماندن آرزوي روياي من
 

  
بوسه برعکست زنم ترسم که قابش بشکند/قاب عکس توست اما شيشه عمر من است/بوسه بر مويت زنم ترسم که مويت بشکند/موي توست اما ريشه عمر من است
 

  
زضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست/دل خوش به مجموعم مكن اينجا مگر تقسيم نيست /با راديكال عشق بيا تا بشكند مجذور من /چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من.

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه پس اينو بدون از الان و تا هميشه يکي دوستت دارم .
 
 
عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن..
 
 
 
گفتمش دل مي خري ؟ پرسيد چند ؟ گفتمش دل مال توست ،تنها بخند.خنده كرد و دل ز دستانم ربود . تا به خود باز آمدم او رفته بود . دل زدستش روي خاك افتاده بود . جاي پايش روي دل جا مانده بود.
 
  
ادما براي هم مثل كتابند !وقتي به آخرش مي رسند مي روند سراغ يه كتاب ديگه. يادمون باشه جلوي هم تند تند ورق نخوريم.
 
  
مي خوام روي تمام سنگ هاي دنيا بنويسم دلم واست تنگ شده و آرزو ميکنم يکي از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمي دل تنگي چه دردي داره

 

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

امشب گريه ميکنم براي تو براي خودم براي تمام اونايي که ميخواستن گريه کنن ولي نتونستن براي تمام اون چيزي که خواستي نبودم و خواستم بودي امشب گريه ميکنم به وسعت دريا به وسعت بيشه و دل عاشق براي تو به پاس احترام تحقير هايي که از ديگران شنيدم و هنوز شکست نخوردم 



هر ان کس عاشق است از جان نترسد    يقين از بند و از زندان نترسد
دل عاشق  بود  گرگ گرسنه که گر گ     از هي هي چوپان  نترسد

 هيچ وقت به کسي نگو ما به درد هم نمي خوريم شايد اون به درد تو نخوره ، ولي ممکنه تو دواي همه درد هاي اون باشي



گاهي اوقات سکوت بالا ترين فرياد هاست به شرط انکه گوشي براي شنيدن وجود داشته باشد و احساسي براي بر انگيخته شدن

وقتي کسي بهت گفت که از ته دلش دوست داره مواظب باش چون هنوز بالاي دلش جايي براي ديگران  وجو داره
 هميشه سعي نکن کسايي رو دوست بداري که دوستت دارن بلکه کسايي رو دوست داشته باشي که دوستت ندارن

اگرخنده زلبهايم گريزد
اگر با اشک خود دريا بسازنم
اگر دردت شود با من هم اغوش
بدان تا دم مرگ دوستت دارم

 
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
 

 
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تااخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد هرچي ستاره تو آسمونه

 

من 2 تا تو را دوست دارم ... یکی این دنیا ... یکی اون دنیا ...


♥تمام محبتت را به پای دوستت بریز اما نه تمام اعتمادت را ...

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

♥رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

♥ از شمع آموختم که :ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

♥از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم

♥ زندگی 3 ایستگاه دارد!عشق...جدایی....و مرگ آقا قربونت ایستگاه اول پیاده می شم

♥اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم

♥خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد

عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!

♥هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

♥ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

♥دیگه یار نمی خوام وقتی که می بینی عشق دوروغه

♥چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟ اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری

♥ اگه روزی شاد بودی، بلند نخند كه غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه كن تا شادی ناامید نشه

عشق گلی است كه اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر كنید، هرگز قادر نخواهید بود كه آن را دوباره جمع كنید

♥ بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند

♥اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم

♥پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

♥زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار است .....
یاد تو تکرار است

♥همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه

♥اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

♥ اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

♥دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت بغلش کنی

♥شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

♥ موقعی که خدا پنجره ی بهشتو باز کرد منو دید ازم پرسید امروز چه آرزویی داری؟؟ گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که الان داره این نوشته رو میخونه باش چون برام خیلی عزیزه

♥ وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنیدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتی كه كسی تورا دوست دارد، خندیدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چیزآسان تراست

♥می گی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟

♥یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

♥ اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه ...... اینطوریه كه دل همه آدما میشکنه

♥دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست

♥ندیدم بهاری محبت ز یاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت... حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی... جدایی سخت است نه به سختی تنهایی... نگاهی آشنا به یاس کردم ... تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت ... دو واحد عاشقی را پاس کردم....

♥بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

♥سكوتم را به باران هدیه كردم تمام زندگی را گریه كردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاكی رسیدم تكیه كردم

♥اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترین قله ی دنیا می نوشتم اگه معلم ادبیات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شیمی بودم اسمتو در گروه حلال ترین محلول ها قرار می دادم اگر معلم زیست بودم قلبت رو از مهربون ترین قلبها می نوشتم ...

♥ به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...
با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم نگاهتو كوك نكنی من خودمو دار میزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم

♥هر كسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد

♥اون كه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یك توطئه میدید

♥شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد... گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...

♥نه!نرو!... صبرکن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم... اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...

 

 

بسيار زيبا است بخوانيد و لذت ببريد
 
 
 داستانی است درمورد اولين ديدار "امت فاكس"، نويسنده و فيلسوف معاصر، ‌از آمريكا، هنگامی كه برای نخستين بار به رستوران سلف سرويس رفت.
وی كه تا آن زمان هرگز به چنين رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با اين نيت كه از او پذيرايی شود.
اما هرچه لحظات بيشتری سپری ميشد، ناشكيبايی او از اينكه ميديد پيشخدمتها كوچكترين توجهی به او ندارند، شدت گرفت.
از همه بدتر اينكه مشاهده ميكرد كسانی كه پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
 
وی با ناراحتی به مردی كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: من حدود بيست دقيقه است كه در ايجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترين توجهی به من نشان دهد. حالا ميبينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايی ميشوند؟
 
مرد با تعجب گفت: اينجا سلف سرويس است، سپس به قسمت انتهايی رستوران، جايی كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سينی برداريد هر چه ميخواهيد انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد!
 
امت فاكس كه قدری احساس حماقت ميكرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی ميز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگی هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتری دارد كه هرگز به ذهنمان نميرسد خيلی ساده از جای خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايی فراهم است، سپس آنچه ميخواهيم برگزينيم.
 
وقتی زندگی چيز زيادی به شما نميدهد، به دليل آنست كه
شما هم چيز زيادی از او نخواسته ايد

[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 20:49 ] [ محمود ]

 

 

سرگرمی,جملات زیبا, جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ....

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

به "سگ" استخون بدی ..

دورت میگرده

واست دم تکون میده !!!

من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

دلم تنگ شده

برای وقتی كه می گفتی :دلم واست تنگ شده

دلم تنگه..

برای بودنت

شایدم لبخند خودم

دلم برای همه چیز تنگ شده جز

نبودنت !

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام

به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت ...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

رمانتیک...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

کلاغ جان!

قصه من به سر رسید...

سوار شو!

تو را هم تا خانه ات می رسانم...

 

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!


لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها


وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....

وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!


به "سگ" استخون بدی ..

دورت میگرده

واست دم تکون میده !!!

من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!


گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ...


دلم تنگ شده

براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده

دلم تنگه..

براي بودنت

شايدم لبخند خودم

دلم براي همه چيز تنگ شده جز

نبودنت !

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام


به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

رمانتیک...


این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند

کلاغ جان!

قصه من به سر رسید...

سوار شو!

تو را هم تا خانه ات می رسانم

به نسل های بعد بگویید ...

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...

نسل ما خود پیاز بود ...

که هر که ما رو دید گریه کرد 

اﯾﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ...

ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺁﺏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ!

ﻗﺎﺿﯽ ﺟﯿﺮﻩ ﺑﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ!


آنچه نقد است فقط جان توست،ﮐﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!!!

از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ... 



سعی نکن متفاوت باشی!

فقط "خوب باش"

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است...


کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم

که به کســـی بـــرنخـــورد ..!!



وقتی داریم به یکی فکر میکنیم نیست کنارمون!

وقتی میاد کنارمون باشه

دیگه بهش فکر نمیکنیم!

آحرش نفهمیدم زمان چیو حل میکنه؟


از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم

دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم


خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم

اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم


این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،


به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش


دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...

نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...

می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....

پس بگذار که نداند بی او تنهایم...

دور میمانم که نزدیک بماند...


حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!! 


وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,

از این همیشه ها که ندارند باورم ,

حال مرا نپرس که هنجارها مرا


مجبور می کنند بگویم که بهترم...


آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !
و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !

بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي

و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ...

تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا 


نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! !


می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ...

این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !

و گونه کسی را سرخ نمیکند !

می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است !


انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند
ولی هرگز خواب هم را نمی بینند .

اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
باور محال بودنش را عوض کن .

برنده می گوید مشکل است، اما ممکن
و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل

زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش
لایق بهترین هایی .

زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن

کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه، و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .







هوایت دستان سنگینی داشت، وقتی به سرم زد فهمیدم!
.
.
.
دلم بچگی میخواهد ! جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ؟
.
.
.
گـاهــی نمـی دانــی
از دسـت داده ای ..
یـــا
از دسـت رفـــتـه ای…
.
.
.
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ !
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ…
ﺁﺩﻡﻫﺎ “ﺗﻤﺎﻡ” ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …!
.
.
.
تقصیر برگ ها نیست
آدم ها همینند!
نفس می دهـــــــی
له ات می کنند…
.
.
.
گاهــــــــــــــی دِلـــــــم
تفــــــــــــریح ناسالم می خــــــــــــواد
مثــــــــــــــــل فکر کــــــــــــردن به تـــــــــــــــــو !
.
.
.
کاش می اومدی حالم رو بهم بزنی
خوشحالی‌ هام ته نشین شده !
.
.
.
در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ
ترجیح میدهم چوپان باشم
همدیگر را بدرید
من نی میزنم
♪ ♪♪ ♫
.
.
.
چـقـــــدر سخــــت اســـت، کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ”
ولــی ….. در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد
.
.
.
عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت …
.
.
.
اینجا جاییست که . . .
عشقبازی نمی کنند با هم . . .
با هم با عشق بازی میکنند . . . !
.
.
.
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟
میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم…
.
.
.
کسی که نگاهت را نمی فهمد
توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید….
.
.
.
به سلامتی اونایی که هزارتا خاطــــــــــــــــرخواه دارن
ولی دلشون گیرِ یه بــــــــــــــــــــــــی معرفته !
.
.
.
هم قــــــــــد شدیم …
خدا میداند چه چیزهایی را زیر پاهایم گذاشتم …
.
.
.
پست ترین آدما کسایی هستن که
به دست گذاشتن رو نقطه ضعف دیگران بگن شوخی … !
.
.
.
قیافه ام تابلو شده بود !
گفتن : چی میکشی ؟
گفتم : زجر !
گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟
گفتم : زندگی … !
.
.
.
چقدر جالب !
تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه
اونم کسیه که داغونت کرده !
.
.
.
اگر روزی عاشق شدی …
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!
.
.
.
کاش به جای این همه باشگاه زیبایی اندام
یه باشگاه زیبایی افکار هم داشتیم
مشکل امروز ما اندام ها نیستن ، افکارها هستن !
.
.
.
گــــفته باشــــم !.!.!
مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛
تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !
.
.
.
این روزها عشق را با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند !
حیف از عشق که زیر دست و پاست …
.
.
.
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم…
نسل خوابیدن با اس ام اس…
نسل دردو دل با غریبه های مجازی…
نسل غیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه…
نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان…
نسل عکسهای برهـ ـنه بازیگران…
نسل جمله های کوروش و شریعتی…
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس…
نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…
نسل تنهایی,نسل سوخته…
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:
یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود…

گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص، برایت فریاد تجویز کند…
.
.
.
همه چیز خنده دار بود….
داشتن تو…!
بودن من ; ماندن ما….!!
رفتن تو…
این همه آه….
گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد….
.
.
.
کاش می شد زندگی را هم عوض کرد٬ مثل «چایی» وقتی که سرد می شود…
.
.
.
دُنـبـال ِ کَـلاغـیْ می گـردَم ،
تا قـآرقـآرَش رآ بـه فـال ِ نـیـکْ بـگیـرَم ،
وقـتـی…
قآصـِدَکـْ ـهـا هـمـه لال انـد
.
.
.
صداقت؟…. یادش گرامى…
غیرت؟….. به احترامش یک لحظه سکوت…
معرفت؟….. یابنده پاداش میگیرد…
مرام؟….. قطعه ی شهدا …
عشق؟ ….. از دم قسط…
واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟
.
.
.
آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!

 

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. گفت‌ ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد : "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند. "  مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب
شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد : " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند. " زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد : " پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید. "

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: " ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟! " مرد مسن گفت : " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم ... امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند! "


 

خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم
روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی ؟ !
.
.
.
باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
.
.
.
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …
.
.
.
کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم !
.
.
.
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
.

سایر جملات سنگین و مفهومی در ادامه مطلب


.
.
خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دلم از کار افتاده !
.
.
.
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .
.
.
.
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند
از آدم های یک ساعت دیگر میترسم!
چون درگیر هزاران ثانیه اند…
ثانیه هایی که در هرکدام
رنگی دگر به خود میگیرند …
.
.
.
در کشـتـن ما …چـه میـزنـﮯ …تـیـغ جـفا …!!
مـارا سـر تـازیـانـه اﮮ …بـس بـاشـد…!
.
.
.
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ !
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ…
ﺁﺩﻡﻫﺎ “ﺗﻤﺎﻡ” ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …!
.
.
.
انسان ، حرفیست
زده می شود
خوانده می شود
ترانه می شود ، به یاد می ماند …
گاهی
ناله ایست
تنها
خاک خوب می فهمدش ….
.
.
.
باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین ‘باختن’ و ‘بد’ باختن…
.
.
.
کوچه ها را بلد شدم
رنگهای چراغ راهنما
جدول ضرب
دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم
اما گاهی میان آدمها گم میشوم
آدم ها را بلد نیستم.!
.
.
.
خیلی سخت بود …
با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …
.
.
.
تازگی ها از خواب که بیدار میشوم ، تازه کابوس هایم آغاز میشود …
.
.
.
دیدی آخر من را لمس کردی ؟
ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد !
.
.
.
خوش به حال فرهاد که تلخترین خاطره اش شیرین بود !…
.
.
.
دیروز دست هایش میان دست هایم بود
امروز عکسش
و فردا سیگار !
.
.
.
خنده هایم شکلاتی شده اند ولی زیادی خالص …
تلخ تلخ …
.
.
.
اینطور نمیشود
باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد
غرق در فکرت شدن اصلا دست خودم نیست …
.
.
.
گاهی تو …
گاهی یاد تو …
گاهی هم غم تو …
آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !
.
.
.
هرچی بیشتر کمتر به عاشقی فکر کنی ، کمتر بیشتر اعصابت میریزه به هم !

 

 

♥ بعضے وقــــت‌ها !
یـکے طورے مے سوزونتت که
هزار نـفر نمے تونن خامـوشت کنن . . .

بعضے وقــت‌ها !
یکے طورے خاموشت مے کـنه که
هزار نفر نمے تونن روشنت کنن . . .

♥ به سلامتی اونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای این که خودشون رو آروم کنن میگن بخاطره غروب جمعه است…

♥ دست به صورتم نزن! می‌ترسم بیاُفتد نقابِ خندانی که بر چهره دارم! و بعد سیل ِ اشک‌هایم تو را با خود ببرد! و باز من بمانمُ و تنهایی…

♥ گاهــــــی مجبـــور ی برای راحــــت کــــردن خیــــال دیگـــــران خـــود را خوشحـــــــال نشان بــــدی، ولـــــی چه حیــــف که درونـــــت غوغـــــــاست…

♥ مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم، یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم. مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می‌کشن نـمی‌بـیـنیم، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن…

♥ استادم تو بودی که دو واحد “عشق” را نتوانستم پاس کنم… استادم تنهایی شد تمام واحدهای “درد” را پاس شدم…!!!

♥ یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم… شرافتت پیش من گرو مونده؛ حالا با عشق جدیدت چیکار میکنی بــــــــی شــــــرف ..؟؟؟!!!

♥ این نیز بگذرد… اما کاش از جای دیگر نیز بگذرد، هی از روی من نگذرد!

♥ شکست آن نیست که زمین بخوری، آن است که نتوانی بلند شوی…

♥ شده ام عین خار پشتی که تیغ‌هایش دنیای امنی برایش ساخته اند ولی حسرت نوازش را بر دلش گذاشته اند…

♥ تنهایی یعنی وقتی میری خرید از فروشنده بپرسی لباسه بهم میاد یا نه؟!

♥ این روزها اگه کسی گفت:”من عـــاشقتــــم”… بپــــرس: تــــا ســــاعت چنـــــد؟

♥ کسی که دم به دقیقه حرف از رفتن می‌زند اهل رفتن نیست، از کسی بترس که هیچوقت چیزی از رفتن نمی‌گوید…

♥ بعضی از آدما رو باید دوست داشت اما بعضیا رو فقط باید داشت، همیشه فرق این دو تا رو داشته باش…

♥ ما که از هرچـه ترسیدیـم سرمـان آمـد! پس بیـا تمریـن کنیــم کمـی هم از بهشت بترسیــم…

♥ دیشب قصه ات را برای کسی می‌گفتم…؛ باز دوباره عاشقت شدم…

♥ ازآدم‌ها بگذر! دلت را گنده‌تر کن… ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌طرفه است… مهم نیست اگر همیشه یک‌طرفه‌ای… شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی…

♥ نمی‌دونم تا به حال برای شما هم پیش آمده یا نه؟! دلتون یه چیزی می‌خواد… بهونه می‌گیره… اما نمی‌دونین چی می‌خواد و بهونه اش چیه؟! برای من زیاد اتفاق افتاده! با این تفاوت که اکثر مواقع من می‌دونم دردم چیه! خودم و می‌زنم به نفهمی… چون کاری از دستم بر نمیاد… بهونه این دل بی تاب… دو حرفه… “او”… دلم براش تنگ شده… برای مهربونیاش… محبتش… نوازشاش… بوسیدناش… اما نه بیشتر برای آرامشی که بهم میده… دلم لک زده برای آرامش آغوشش! خیلی دلم گرفته… خیلی! خدایا! تمام کسایی که مثل من دلتنگ عشقشونن رو زودتر به عشقشون برسون… آمین

♥ چقدر غمگین است اون لحظه که داری حقیقت رو میگی، اما واسه این که وسطش خندیدی دیگه حرفتو باور نمی‌کنن…

♥ من شکستن نمی‌دانم، ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود، دلم را… عهدش را… غرورم را… کمرم را…

♥ چه سختـــه به کســـی کــه دوستــش داری بـــال و پــــر بــــدی امـــا وقتـــی پــــرید واســـه یکـــی دیگــــه بپــــره…

♥ دل به دریا سپردن کار مهمی‌نیست… حرمت قطره را نگه داشتن هنر است…

♥ برای کشیدن یک فریاد، گاهی هزار پیکاسو هم کافی نیست…

♥ تـازگـیـا مـُد شـده مـیـگـن عـشـقـت رو ول کـن بـره، اگـه بـرگـشـت مـال خـودتـه، اگـه بـرنـگـشـت از قـبـل هـم مـال تـو نـبـوده! لـعـنـتـی کـفـتـر بـازی مـی کـنـیـم مـگـه؟

♥ ایرانی بودن، به طول و عرض “فروهری” که میندازی گردنت نیست… به نیک بودن رفتارته…

 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

عمر من

تا دشت پرستاره انديشه هاي گرم

تا مرز ناشناخته ي مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پاي

تا دشت يادها

هان اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلود دوردستها

پرواز كن

پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره

میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره

از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد

حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود

منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود

از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد

حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...
بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد...
خسته شدم بس كه تنها دويدم...
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...
مي خواهم با تو گريه كنم ...
خسته شدم بس كه...
تنها گريه كردم...
مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...
خسته شدم بس كه تنها ايستادم

باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.

قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!!(

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با
خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو
را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
!

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه
اگه نیایی
می دونم آسمون رنگ چشای تو داره
می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره
می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن
می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن
می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن
می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم
می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه
می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه
می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای
تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام

کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست كشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی
ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز
حقایق شده است
است که با درد موافق شده است تلخ
عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

 

[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 14:39 ] [ محمود ]

آموخته ام که وقتی ناامید می شوم 
خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود
و عاشقانه انتظار می کشد که 
به رحمتش امیدوار شوم...



ماها نیازی به کتاب‌های «تعبیر خواب» نداریم
یا ترس‌های‌مان را خواب می‌بینیم
یا نداشته‌های‌مان را...




همیشه آرزوهایی که داری یه جا بنویس 
می دونی چرا ؟ 
چون خدا اونها رو یادش نمی ره
این مائیم که یادمون میره چیزهایی که الآن داریم 
آرزوی دیروزمون بوده که خدا بهمون داده

آدم ها را بدون اینکه
به وجودشان نیاز داشته باشی دوسـت بـدار . . .
کـاری که خـــــدا با تـو می کـند. . .!

در این شهر پر از صدای پای مردمی است 
که همچنان که تو را می بوسند"طناب دار را میبافند>
مردمی که صادقانه دروغ میگویند
و 
خالصانه به تو خیانت میکنند>
در این شهر هرچه 
تنها تر باشی
پیروزتری!!!!!!!

امضای کاربر : آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم
از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
دشايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

مهم نیست کی هستی و در چه موقعیتی قرار داری ، وقتی توانایی کمک کردن رو داری ، از کسی دریغ نکن…

به سلامتی کسایی که هر وقت از جلو این بُرجکا رد میشن
یه دستی هم واسه اون سربازای دل تنگ ، تکون میدن…



موفقیت همیشه آن چیزی نیست که می بینید

خداوندا
مگر نه ‌اینکه من نیز چون تو تنهایم
پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان
دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم..

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد…

بعضی از لذت ها خیلی ساده و پیشِ پا افتادن ولی حس خیلی خوبی بهت میدن
مثل وقتی که یه نوزاد انگشتت رو محکم تو دستش میگیره….





خداوندا
مگر نه ‌اینکه من نیز چون تو تنهایم
پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان
دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم..







به سلامتی کسایی که هر وقت از جلو این بُرجکا رد میشن
یه دستی هم واسه اون سربازای دل تنگ ، تکون میدن…


امضای کاربر : زندگی همینه کوچولوی من....
رسم
یادگاری شدن، موندگار شدنِ یادت، لحظه هات،
لبخند زدنه!...
به
اختیار هم اگر نشد،
به
اجبار...
حالا
اشکهاتو پاک کن گلم...
زل بزن تو
چشمهای زندگی و بگو ســــــــــــــــــــــــــیــــــــب...!




آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

qyv207oyn0ryx6fcc3.jpg

روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار ...

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را ...

z8hjxtuw01tstcojeiqt.jpg

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.
نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . . .

3xocnv8p463c3yx7kyw.jpg

این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "

cfmk084b5gx58tovn778.jpg

رفتنـــ بهــانه نمیـــ خواهــد ؛

بهـانهــ های مانـدنـــ که تمـامـــ شــود

کــافـیستــ ــ ـ
 
wypgnv2kbo8n2qoys2te.jpg

سَـرَم و میـچسـبونـم بـهتـ

بـآ همـه ی وجـودم بـو میکــشـمـ ـت..

ریـه هـآم پـر میـشـه از تـو!

6mev0k8t907fsl6qasi5.jpg

قند لبانت؛

نمک گیرم کرد!

نميدانم فشارم بالاست يا قندم!
 
aaf9gn39jxq09zu7gv1.jpg

تو می خواستی بشی " سنگ صبورم " ...

تو شدی "سنگ" و من هنوز "صبورم

0rpijw0mw996cpdio3.jpg

 عکســـــت را نگــــاه میکنــــم  آخ کــــه ایــــن عکـــس  پیـــر نمیشـــود

 امــــــا ،  پیـــــــرم میکنــــد


ss3ctjr3nl22bv9hghy.jpg

 باران که می زنـد،   هـمه چیز تازه می شود   حتّی داغِ نبودن ِتـــــــــو . . .





باید ببینمت !

چرا که روی نوار قلبی ام


 

پیوسته نام تو بود


 

و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .


 

تو را تجویز کرده است ! ! !


 

بیا ، تا دیر نشده .



 

یه صفحه سفید، به همراه یک قلم



 

این بار حرف ،حرف نگفته ست


 

یک حرف تازه


 

نه از تو ...


 

هی فکر می کنم


 

هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم


 

اما


 

دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند


 

انگار این قلم


 

جز با حضور نام تو فرمان نمی برد


 

در تمام صفحه های دفتر شعرم


 

در گوشه های خالی قلبم


 

در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام


 

چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود


 

مثل درخت در دل من ریشه کرده ای


 



 

ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :



 

اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد


 

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟


 



 

درست یك روز است كه یكدیگر را ترك كرده ایم…

ولی بی تو لحظه ها آن قدر دیر میگذرند

كه میخواهم فردا…

سالگرد جداییمان را جشن بگیرم !

تنهایی آدم را حشره شناس میكند

حتی نایاب ترین عنكبوت های دنیا هم

در اتاق من تار تنیده اند


تــــــــو نیـــــــــــــســــــتــ ـــــی هـــفــــت ســـــــــینـــم چـــــیـــــــــــدن نــــــــداره...


مــــــــــی گــــــن عـــــیــــــــــــــده ولــــــی دیــــــــــدن نــــــــــــداره...




مــــاییم ُ هفت سینی

که امســـــال شش سین دارد !

چـــــــرا که سبزی ِ حضــــور تـــــــــو


در خـــــــــانه نیستـــــــــ





وقتی که تو نیستی با سبد سبد دلتنگی چه کنم؟ انگار با نبودنت نام رنگ می بازد دیگر نمی خواهم کسی را صدا بزنم ..


حکایتـــــ من


حکایت** ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت


که روی زمین دل دل می زند ..


و حکایتــــــ تو

حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی


که نفس های او را شـــــماره می کند ..



جزر و مد های زیادی آمده اند و رفته اند


مـــــــوج در مـــــــوج


امـــــــــا نمی دانم چرا


هنوز هم بر تن خیس ســــاحل

نام تــــــــــو را می بینمـــــــ ...!



سیب سرخی را که اینگونه گاز میزنی



 

قلب تپنده ی من است


 

...


 

یکـــــــ حبه قنــــــد ،
درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ ..
شیرین نمیشـــود ..
دو حبه قنــــد ،
در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..
شیرین نمیشــــود ..
سه حبـــه ، چهار ، پنج ..
.
.



اصلاً تو بگــو یک

دنیـــــــــا قنـــد ،
در این دنیای تلخــــــــ ،
نه ..
اگـــر تــو نباشــــی فالِ این


 

زندگــــــــــی ،
شیرین نمیشـــــود ... !



ســــال ها از پی هم می آیند و می روند


و خاطراتـــــــ کمرنگ و مه آلود می شوند


اما بـــهـــــــــار

تصویر امیــــــد دوباره دیدن تـــــــو را

رنگــــــــ آمیزی می کنــــد



عجـــــــــب طعـــم گسی دارد ..




دروغ هـــــــــایت



وقتـــــــــــی ..



به خورد گوش هــــــــــــایم میرود







تمام ذهنـــم را جــــــمـــع می کنـــد .. !!!




لب هایت طعم سیب می دهند !

.
.
.

میخواهی آدمم كنی؟



نقاش نیستم ولی

تمام لحظه های بی تو بودن را

درد می کشم

آهای ِ روزگار !!

برایم مشخـــص کن

اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی

می خواهـــم رقصــم را با سازت

هماهنگ کنم ... !!

کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگردر این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار... یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم.... ناگفته می گذارم... تا روزگار بو نبردگفتم که کاری به کار عشق ندارم!
دلــــم

برای خودم ســـوخت

وقتـــی

شــــما صدایـــم کردی..






هوایـــــــــــــــــــــ ــــت را کرده ام


کمی "هــــــــــــــا" کن


مــی دانـــی


اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم


برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!

شــایـــــد

آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم


[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 14:27 ] [ محمود ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امروز از کنارم رد شد..

سیر نگاهش کردم

بعد خاکش کردم

می دونم...خیلی وقته مرده........!!!!

********************
نمیدانم کجایی

در وجودم نهفته شدی...

در بین دستانم...

در قلبم...

در گوشه چشمانم...

در آسمان ایمانم...



در کجا نشسته ایی

کنار ساحل آرامش من

آنجا که تپش قلبم به شماره میفتد

شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام مینیشیند



کجا تو هستی که اینگونه به وجودم ملحق میشوی

در بی خوابی هایم

در شبهایه بی قراریم...

در متن تمام تنهاییم

چگونه تو آرام گرفتی در این آشوب



تو کجا آشکار اینگونه پنهان شده ایی

در زیر پوست من

چه لطیف میجهی...

تو در فراسوی هر زمان

در هر جای این مکان

با منی...

طوری روحم با عشق تو آمیخته شد که انگار

تو خود منی...
**************
نازنینم اگر می روی برو
به خدا می سپارمت
می روی ...
دل من را با خود ببر
به یادگار
نشکن این دل پاک و ساده
به یاد داشته باش وجود تنهایه مرا
و نشکن عهد ناشکستنی
و از یاد نبرد چشمان منتظر من
و تلخی سکوت جاده
از یاد نبر که از یاد نمی برمت
و همیشه در یادمی
در وجودمی
می روی
ولی با خود نبر خاطراتت را که من با آنها خوشم
می روی ...
و حرفهای زیبایت را از یاد نبر
و بوی گل های شب بو
می روی ولی باران را با خود نبر
بوی طراوت گل های باغچه را با خود نبر
بهار هستی را پاییز نکن
ترانه هایم را غمگین نکن
چشمان را به در نگذار
و نفسم را آه نکن
می روی ...!به یادم باش
می روی ...!برگرد